ذبيح الله صفا
372
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
براى ما مسلّم نيست كه سراحى از خراسان نخست به مكران و كوچ ( كفچ ، قفچ ) و سپس از آنجا بهندوستان افتاد يا بالعكس ، ولى قرائن موجود در ديوان او بيشتر دالّست بر ترتيبى كه تاكنون حفظ كردهايم ؛ و او علاوه بر خاندان سلطنتى مذكور وزراء آنان مانند ضياء الدين محمود بن ابى بكر وزير ، و همچنين كتّاب و اتابكان و سردارانشان را نيز ثنا گفته و در ديار كفچ و مكران سكونت و مأوى و خاندان داشته است . تقى الدين كاشى كه براى هر شاعرى داستانى از عشق تراشيده و او را دنبال آن عشق اينسوى و آنسوى كشانيده است ، دربارهء سيّد سراجى هم غافل ننشسته و او را دنبال عشق « جوهرى پسرى » از هرات بهندوستان برد و اين واقعه را مقارن با عهد سلطان محمد تغلقشاه ( 725 - 752 هجرى ) دانست و نوشت كه سيّد به زودى مورد الطاف پادشاهانه قرار گرفت « تا آنكه منصب وزارت شهر دهلى بوى مرجوع شد و مدت بيست سال كما ينبغى به آن شغل خطير مشغولى نمود و ازو رسوم نيكو بازماند از آن جمله دستور نامه جهت فرزند خود و پسر سلطان محمد سلطان تاج الدين ترتيب داده كه فوايد بسيار در آن مندرجست » و سپس رساله را در كتاب خود نقل كرد ، و بعد شرح مفصلى دربارهء كيفيت سوء قصدى كه بسيّد شده و در سال 742 بمرگ او منجر گرديده دنبال آن آورده است « 1 » . اين مطالب اگر درست باشد مسلما مربوط به سيد سراج الدين سراجى سگزى كه مورد بحث ما درين گفتارست نمىتواند بود مگر آنكه بيك سراجى ديگر به همين نام و نشان معتقد شويم ، چنان كه مرحوم سعيد نفيسى رحمة اللّه عليه شده است « 2 » ، و اين واقعا بعيد به نظر مىآيد و بنابراين بايد بپذيريم كه درين مورد شرح حال سيّد سراجى سگزى با يك سراجى ديگر كه در تذكرهها ياد شدهاند درآميخته است . تا آن سراجى ديگر كه و اشعار او چه باشد . اما پايان روزگار سيد سراج الدين سراجى سگزى كه تحقيق در احوال او مورد
--> ( 1 ) - خلاصة الاشعار نسخهء عكسى متعلق بنگارندهء اين اوراق از روى نسخهء دانشكدهء ادبيات ( 2 ) - تاريخ نظم و نثر در ايران ص 222 - 223