ذبيح الله صفا
367
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و آن سال 628 هجرى يعنى سالى است كه سراجى به زيارت كعبه و مرقد مطهّر رسول اكرم توفيق يافته و در جوار آن بارگاه معظّم قصيدهيى غرّا با رديف « مصطفا » ساخته و در آن چنين گفته است : گفتم اين غرّا قصيده هركه برخواند تمام * شادمان گردد چو باشد دوستدار مصطفا سال بر تاريخ خا و كاف و حا با آن بهم * شد تمام اين خوش قصيده در مزار مصطفا و معلوم مىشود نوزده سال بعد از ساختن قصيدهء پيشين سراجى باداى فريضهء دينى خود رفته بود و چنين به نظر مىآيد كه قصيدهء نخستين مربوط بعهد جوانى او بوده باشد . وسيلهء ديگرى كه براى تعيين زمان حيات سراجى سگزى داريم قصايدى است كه او در ستايش وزير دانشمند مشهور نظام الملك قوام الدين محمد جنيدى پرداخته است . سراجى سگزى در خدمت اين وزير ، كه او را « بزرگ آل جنيد » و « وزير سلطان مشرق » مىخواند ، وظيفه و راتبه داشته و از عنايات وى برخوردار بوده است . اين وزير فاضل و ادبپرور كه در دستگاه سلاطين مملوك هند بسر مىبرده يعنى نظام الملك قوام الدين جنيدى وزير شمس الدين التتمش ( متوفى بسال 633 هجرى ) همانست كه محمد عوفى در سال 630 جوامع الحكايات را بنام او نوشته بود . پيش ازين وزير ؛ سراجى سگزى دو وزير ديگر از وزراى سلاطين مملوك هند را مدح كرده و از آن دو يكى عين الملك فخر الدين ابو محمد شرف الملك وزير ناصر الدين قباجه و ديگر فخر الدين حسين بن ابى بكر محمد الاشعرى وزير ديگر يا كاتب آن پادشاه بود « 1 » . اين ناصر الدين قباجه چنان كه مىدانيم در سال 625 هجرى خود را در آب سند غرق كرد و در همان حال وزير او فرزند ناصر الدين را به شمس الدين التتمش تسليم كرد و خود به خدمت آن پادشاه آمد . اين قرائن براى ما كافيست كه نخستين سالهاى قرن هفتم را آغاز دوران شاعرى
--> ( 1 ) - در آغاز چچنامه نام اين هر دو بزرگ بتفصيل آمده است ، رجوع كنيد به آن كتاب چاپ دهلى سال 1939 ميلادى .