ذبيح الله صفا

356

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اربعين و سبعمائه ( 741 هجرى ) اتفاق افتاده « و زياده و كم نيز گفته‌اند » ، و فعلا اين تاريخ را تا قول محقق‌ترى بدست نيايد بايد سال وفات سعيد بشمريم . سعيد هروى شيعى اثنى عشرى بود و چنان كه تقى الدين گفته « در مدايح و مناقب اهل بيت قصايد دارد » . ديوان قصايدش را كه تقى الدين ديده بود بده هزار بيت تخمين زد و قسمتى بزرگ از اشعارش در مونس الاحرار و نيز در كتاب خلاصة الاشعار نقل شده است و ازين مايه اشعار مىتوان دريافت كه او در قصيده‌سرايى مقتدر و در پيروى از قصيده‌گويان اواخر قرن ششم ماهر و توانا بود . لحن اشعار او بسخن شاعران پيش از مغول در خراسان كاملا نزديك و در حقيقت دنبالهء آنست . از شاگردان او بنابر اشارهء تذكره‌نويسان « پوربهاى جامى » سخنور معروف و هزّال قرن هفتم است و اگرچه دربارهء پوربها گفته‌اند كه او شاگرد ركن الدين قبايى بوده ليكن بهرحال مقارنت احوال او با سعيد هروى و شاگردى وى در خدمت آن استاد هر دو ممكن به نظر مىرسد . از اشعار اوست : اى داده حلاوت لب شيرين تو جان را * واى طعنه زده قامت تو سرو روان را تركان دو چشم تو كه مستان خرابند * از غمزه بهم بر زده اطراف جهان را تا تير زنند از مژه بر سينهء عُشّاق * تا گوش كشيدند ز ابروت كمان را در سلسلهء عشوه كشيدست بيك بار * زلف تو دل مرد و زن و پير و جوان را گر باد به شهر آورد از زلف تو بويى * عطّار بصحرا فگند رخت دكان را شد بسته جگر خسته ز غم تا تو گشادى * چون گل ز لطافت بشكر خنده دهان را عقل از هوس بادهء لعل تو چنان شد * اى دوست ، كه در ديده كشد خاك رزان را جان از لب لعل تو بدان ساخت مفرّح * تا دفع كند ز اين دل پرخون خَفَقان را يك بوسه به صد جان لب شيرين تو مىداد * ما راه نهاديم بلعل تو زيان را گفتم كه بپوشم غم و سوداى تو ، نگذاشت * اشكم كه ز دل فاش كند راز نهان را شبها كنم از هجر تو در كوى تو فرياد * و از كبر نپرسى كه چه بودست فلان را