ذبيح الله صفا
351
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بهر طرف كه وزيد و بهر نفس كه بزد * نمود باد صبا معجز مسيحايى ز چرب دستى « 1 » ابر و ز خرده كارى باد * نُوى گرفت ز سر عالم و مطرّايى چو آب روى بهار از گلست و چهرهء او * چرا كه در سر سرو است بادِ رعنايى مگر بدين سبب است اينچنين كه چندانى * كه در گلست دورويى دروست يكتايى ببين كه صحن چمن را چو حُلّه كِلّه زدند * پى عروسى اين لعبتان صحرايى عروس مهد زمرّد گلست و غنچهء او * صبا مشاطه و اين لعبتان تماشايى بعينه از گل و بلبل ببين بباغ و چمن * جمال يوسفى و لابهء زليخايى كنون كه بلبل و گل هر دو در حجاب شدند * سزد كه اين غزل دلفريب بسرايى شبى كه غمكدهء عاشقان بيارايى * شبم چو روز كنى گر جمال بنمايى ز شامْ بُرقَع بر روى مهر بندد چرخ * چو تو نقاب ز روى چو صبح بگشايى بنقد پيش كشت جان كنم اگر تا روز * به بنده خانهء چاكر شبى فرود آيى زبان بوصل بدادى كنون دريغ مدار * بوعدهيى دو دروغ ار دهن بيالايى چو گل ز حسن سخنگوى نزوفا چون سرو * كه چون گلى بوفا گرچه سرو بالايى گل دورنگى كم كن حديث يكرنگى * كه همچو سرو ازين لاف باد پيمايى بكام خويش بپيروزى آيد از داور * هر آنكسى كه بداور شود بتنهايى مگر بهار جهان و بهار چهرهء تو * ز راى خواجه گرفتست عالم آرايى رفيع همّت دستور كافى آنكه شدست * كفايتش فلكى همّتش ثريّايى سپهر رفعت خورشيد روى كيوان راى * كه كرد رسم كيان زنده از نكورايى * * عشقت از آب آذر انگيزد * لطفت از خاك عنبر انگيزد رسن زلفِ سر بسر گرهت * از سهى سرو چنبر انگيزد عشق آن كيمياست كاز رخ و چشم * روز و شب نقره و زر انگيزد
--> ( 1 ) - چربدستى : مهارت