ذبيح الله صفا

343

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آنها در كتب تاريخ و تذكره و ادب در قرنهاى اخير بسيار استفاده شده است . بدبينى از مطالبى كه در شعر اين دوره قابل تأمل و مطالعه است اشتمال آنست بر بدبينى و ناخشنودى از اوضاع روزگار و ناپايدارى جهان و حكايت از فقر و ناكامى و پريشانحالى و گله از جور و ظلم و عدوان و نكبت ادب و دانش و خذلان اديبان و عالمان و شاعران و شكايت از كساد بازار شعر و هنر و اظهار عدم رضايت از تسلّط بىهنران و بدان و تأسّف بر انخذال هنرمندان و نيكان و امثال اين مطالب كه غالبا گويندگان را براى تشفّى قلبهاى دردناك خود و خوانندگان خود بدعوت خلق به ترك دنيا و ناديده گرفتن آن ، و ذكرى از گذران بودن همهء خوشيها و دردها و ظالميها و مظلوميها و كامها و ناكاميها و نظاير اين افكار و اقوال مىكشاند . اينها مطالب و مضمونهايى از اشعار فارسى است كه خصوصا از قرن ششم هجرى ، بعلل و جهاتى كه در جاى خود مذكور افتاده است ، رواج يافت و در قرن هفتم و هشتم به صورت حكايت از روزگار تيره‌يى درآمد كه پيش ازين بشناسانيدن آن تا آنجا كه امكان داشت همّت گماشته‌ايم . وضع سخت و دشوارى كه با حملهء مغول و تاتار آغاز شده و با جور و ظلم خانان و عمّال دورهء آنان و با خونريزيها و بىثباتى اوضاع در دورهء فترت بعد از ايلخانان ادامه يافته بود ، و زندگانى بىثبات و مقرون بوحشت و اضطرابى كه مردم پريشان‌حال آن روزگار داشته‌اند ، جز همين افكار تاريك و به غير از يأس و نوميدى و بىاعتنائى بجهان بىاعتبار ثمرى نمىداد و چنان دنياى آشفتهء بىسامان ناپايدار بىاعتبارى واقعا شايستهء دلبستگى نبود .