ذبيح الله صفا

333

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

ضرب المثلهايى در ميان ايرانيان رايج گرديده است . پيداست كه مواعظ و نصايح تنها منحصر بمثنويهاى اين عهد نيست بلكه كمتر ديوانى از قصايد و قطعات اين دو قرن را مىتوان ازينگونه معانى خالى يافت و به همين سبب اطالهء كلام را درين مورد لازم نمىدانيم . شعر انتقادى شعر انتقادى كه در قرن ششم در ادبيات فارسى رواج فراوان يافته بود ، در قرن هفتم و هشتم بعلّت آشفتگى اوضاع زمان ميدان مساعدى براى توسعه پيدا كرد . درين دو قرن كه دورهء استيلاى مغولان و حكومتهاى غيرصالح بر ايران بود ، مفاسد اجتماعى رواج روزافزون يافت و به همان نسبت هم انتقادات اجتماعى شديدتر و سخت‌تر شد و حتى بسا اوقات به صورت هزل جلوه كرد . ازين انتقادات سخت در آثار سعدى خاصه گلستان و بوستان و على الخصوص در خبيثات يا هزليات او ؛ و در جام‌جم اوحدى و در قصائد و قطعات سيف الدّين محمد فرغانى و در بعضى از قطعات خواجوى كرمانى و ابن يمين فريومدى و در پاره‌يى از غزلهاى حافظ بسيار ديده مىشود و از همهء اين گويندگان مهمتر شاعر و نويسندهء خوش ذوق هوشيار نظام الدين عبيد زاكانى قزوينى ( م 771 هجرى ) است كه آثارش بنظم و نثر حاوى افكار انتقادى تنديست كه گاه به صورت هزل ركيك درمىآيد و همهء آنها با لهجهء ادبى بسيار دلچسب و شيرين بيان شده است . وى بهتر از هركسى وضع نامطلوب اخلاقى و اجتماعى عهد خويش را كه دورهء رواج مفاسد و معايب بود شناخته و محيطى را كه تحت استيلاى تاتار و جور حكّام و عمّال مغول و آشوب و فتنه و قتل و غارت و ناپايدارى اوضاع و جهل و نادانى غالب زمامداران و غلبهء مشتى غارتگر فاسد و نادان بوجود آمده بود ، مجسّم ساخته است . دربارهء ادبيات انتقادى اين عهد پيش ازين ( در همين مجلّد ) ذيل عنوان « فساد زمان » و عنوان « اثر اوضاع اجتماعى در ادبيات » سخن گفته و اقوالى از سيف فرغانى و خواجوى كرمانى و اوحدى مراغه‌يى و عبيد زاكانى نقل كرده‌ايم و چون آن مايه براى نشان دادن نمونهايى از شعر انتقادى درين عهد كافيست از اطالهء كلام درين باب دورى مىكنيم .