ذبيح الله صفا
321
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ديوانى از شاعران آن روزگار را خالى از غزلهاى متعدّد شيواى دلپذير مىتوان يافت كه غالب آنها را چاشنى عرفان جلوهء خاص مىبخشد . وقتى بابتداى سدهء هفتم هجرى برسيم دو نوع از غزل را در راه كمال قطعى مىيابيم يكى غزل عاشقانه و ديگر غزل عارفانه كه اگرچه هنوز در زير سيطرهء غزل عاشقانه بود ولى براهى مىرفت كه لامحاله باستقلال مىكشيد . درست در آغاز قرن هفتم در غزلهاى شاعران چيرهدستى از قبيل كمال الدين اسمعيل و همعصران او رقّت خاصى در معانى و لطافتى تمام در الفاظ مشاهده مىكنيم . اين غزلها اگرچه بر مذاق عشّاق سروده مىشد ليكن از شوريدگى حال عارفان نيز در آنها جلوهيى مىتوان يافت . امّا غزل عرفانى آغاز قرن هفتم را به تمام و كمال بايد در ديوان شاعر شوريدهء نيشابورى ، عطّار ، يافت . بدين ترتيب در قرن هفتم دو راه براى غزلسرايان بزرگ هموار شده بود : نخست راه غزل عاشقانهء لطيف و دوم راه غزلهاى عرفانى حادّ و پر از شوق و جذبه و حال . راه نخستين بوسيلهء سعدى بكمال رسيد . وى در غزلهاى خود با زبان شيرين و سخن لطيف و بيان سهل و مضامين مبتكر و تازه و متنوّع مهارت و استادى را بغايت قصوى رسانيد و كارى را كه از رودكى شروع شده و با ظهور ظهير و مجير و كمال اسمعيل رونق و كمالى تمام يافته بود ، بنهايت كشانيد چنان كه بعد ازو هيچكس درين شيوه جاى وى را نگرفت و همه كوشيدهاند كه ازو پيروى كنند و غزلهاى او بارها در همهء ادوار بعد از وى بوسيلهء استادان بزرگ مورد استقبال قرار گرفت و حتى در حيات او شاعرانى كه بغايت از وى دور مىزيستهاند ، مانند سيف الدين محمد فرغانى ساكن آقسراى روم ، باستقبال آنها مبادرت مىجسته و اين كار را نوعى از كمال مىشمردهاند . در آن حال كه غزل عاشقانهء لطيف با الفاظ نرم و گيراى خود در قرن هفتم و هشتم ، دنبال قافلهيى كه سعدى سالار آن بود بسير خود ادامه مىداد ، شيوهيى كه عطّار در غزل عرفانى ايجاد نموده بود هم دنبال مىشد و اين دنبالهروى در سخن چند شاعر منجر