ذبيح الله صفا

249

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بسمع و استناد بسلف صالح و نظاير اينها حاصل شد و نتايج شوم عقلانى را كه مىدانيم ببار آورد ، و اللّه الهادى . درين دوره كه مطالعه مىكنيم امّهات كتب فلسفى و حكمى كم ولى شروح و حواشى آنها زيادست . هرچه قدما بيشتر بتأليف و ابتكار توجّه داشتند دانشمندان اين دوره بيشتر بنقل و استناد بر گذشتگان و اثبات سخنان آنان متوجّه بودند و حتّى بايد گفت كه فلسفهء دورهء مغول با تثبيت عقايد ابن سينا بوسيلهء شارح اشارات افتتاح شد و سيرت او در تأييد حكماى مشّاء ادامه يافت و تا مدتى اگرچه كار بسيار انجام شد ليكن كار تازه كمتر صورت گرفت . نكته‌يى كه بايد فراياد ما باشد آنست كه با همهء ناتوانى حكما در نگارش كتابهاى منطقى و حكمى خود به زبان پارسى ، ببهانهء حاضر نبودن اين زبان براى بحثهاى فلسفى ، و با كاهلى و سستى كه غالب آنان در نگارش انديشه‌هاى حكمى خود به زبان پارسى و ايجاد يك مكتب و سنّت فلسفى براى آن كردند ، باز هم كتابهايى در اصول و فروع حكمت بپارسى نوشته شد و بر جاى ماند كه بعضى از آنها خاصه آثار خواجه نصير و علامه قطب الدين شيرازى از آن ميان بسيار قابل توجهست . نكتهء ديگر آنكه با فرار يا جلاى وطن دستهء بزرگى از دانشمندان ايران و باشيدن آنان در شام و مصر و اين گونه ناحيتهاى دور از تاختهاى ويرانكارانهء مغول يا ستم و آزار كارگزاران آنان ، درين دوره حكمت و دانشهاى بازبستهء بدان كه تا اين روزگار بيشتر در جانب خاورى كشورهاى اسلامى رواج داشت بجانب باخترى آن خاصه شام و مصر منتقل شد و بزرگان ما در آن ديارها بساط درس گستردند و شاگردانى تربيت كردند كه پراگنندهء انديشه‌ها و كارهايشان در آن سامان گرديدند و اين همان نكته است كه ابن خلدون دربارهء انتقال دانشها از ايران بشام و مصر و مغرب بدان اشارت نموده و ما پيش ازين آن را ياد كرده‌ايم « 1 » .

--> ( 1 ) - همين كتاب ص 205 - 206