ذبيح الله صفا

10

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

تنها كسى كه درين گيرودار بواقع فكر مقاومت در سر داشت جلال الدّين منكبرنى بود كه سلطان محمد خوارزمشاه هنگام وفات او را بوليعهدى برگزيده بود . او نخست از آبسكون بخوارزم روى نهاد و چون وضع گرگانج را نابسامان يافت با سيصد سوار بخراسان گريخت و از آنجا تا نزديكيهاى غزنين رفت و قوايى گرد آورد و شروع بمقاومت و جنگ با مغولان نمود چنان كه يك بار « قوتوقو » سردار چنگيز را به سختى منهزم ساخت . ليكن قواى مختلف از اقوام گوناگون كه تحت فرماندهى جلال الدين منكبرنى بودند نتوانستند درين گيرودار رشتهء وحدت را ميان خود استوار نگاه دارند و تفرقه در آنان افتاد چنان كه چون چنگيز براى دفع جلال الدين به طرف غزنين حركت كرد از قواى گرد آمدهء خوارزمشاه چندان كسانى نمانده بودند و او ناگزير به طرف سند رفت تا مگر پيش از وصول چنگيز از آن رود بگذرد . درين ميان چنگيز با قواى خود فراز رسيد و ميان سپاهيان كثير مغول و قواى معدود خوارزمشاه جنگى سخت درگرفت . درين جنگ جلال الدين مردانه نبرد كرد و چون كار او دشوار شد نخست مادر و گروهى از حرميان خود را بدرخواست آنان در رود سند غرقه ساخت و يك بار قلب سپاه چنگيز را دريد و عاقبت خود را با چند تن از كسان خويش در آب سند افگند و بسلامت از آن ورطهء هايل جست ( شوال 618 ) . در تمام مدتى كه چنگيز و چنگيزيان در خراسان مشغول قتل و غارت ، و امرا و رؤساى بىلياقت و بىثبات آن سامان سرگرم اختلافات يا در هواى تسليم بودند ، بيچاره مردم اين نواحى با آنهمه فرسودگى هرگاه فرصتى مىيافتند شورشى مىكردند و جلادتى مىنمودند تا مگر داد خود را از مهاجمان ناباك ناپاك بگيرند ولى اينها همه حركت مذبوح بود و بجايى نمىرسيد . از جانبى ديگر حملات مغول چنان سريع و درهم شكننده و بىمقدمه و همراه با شدّت عمل بود كه همهء ماوراء النهر و طخارستان و خراسان و خوارزم را رعب و وحشت فراگرفته و فتور و سستى عجيبى بساكنان آن نواحى راه داده بود .