ذبيح الله صفا

237

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

خليفه است در سال 645 بمدرسان مدرسهء مستنصريه كه « از آن پس چيزى از تصانيف خود بر طلاب نخوانند و فقها را بحفظ كردن چيزى از آنها وادار و ملزم نسازند بلكه كلام مشايخ را براى حفظ ادب نسبت به آنان و از راه تبرّك بشاگردان بياموزند » « 1 » عده‌يى از مدرّسان بدين امر تن در دادند و عده‌يى ديگر بعذرهايى متمسّك شدند ليكن سرانجام خليفه دستور داد تا فقط اقوال مشايخ را مأخذ درس قرار دهند و ديگران نيز ناچار اطاعت كردند « 2 » . بنابرين ديده مىشود كه دايرهء تدريس چگونه محدود گرديد و از آزادى عقيدهء مدرّسان بچه ميزان كاسته شد و كلام پيشينيان بر كرسى نشست و حالتى كه ازين پس در ممالك اسلامى و در ايران نسبت بعلوم و تدريس آنها پيش آمد شبيه است به وضع دورهء اسكولاستيك در فلسفه و علوم و تعليم و تربيت اروپايى . بر اثر همين دفاع از علما و بزرگان پيشين و كتابهاى آنان ، شرحها و تلخيصها و حواشى متعددى در قرن هفتم و هشتم دربارهء كتب متقدّمين تدوين شد و براى تدريس به كار رفت . در دورهء مغول خواجه نصير الدين طوسى شرح اشارات و تحرير مجسطى و تحرير اقليدس و امثال اين كتابها را كه جملگى در شرح و توضيح و تبيين عقايد قدماست نوشت و اين كتب او مناط تدريس و تحقيق در مدارس شد . شارحان يا مؤلفان ديگر كتب درسى اين دوره مانند قطب الدين شيرازى و قطب الدين رازى و علامهء حلّى و علامهء تفتازانى و امثال آنان همه سرگرم تأليف كتابها بطريقه و روشى بودند كه در مجامع علمى به كار تعليم و تعلّم آيد . مبالغه درين امر موجب تأليف چندين كتاب از مختصرات شد و اين امر برخى از متفكّران زمان را باعتراض برانگيخت و يكى از آنان ابن خلدونست كه مىگويد : « بسيارى از متأخران متوجه اختصار طرق و انحاء تعليم در علوم شدند و به اين امر حرص مىورزند و بر نامهاى مختصرى در هر علم تدوين مىكنند و در آنها مسائل و ادلهء منحصرى را باختصار مىآورند به نحوى كه در الفاظ كم معانى بسيار بگنجانند و اين امر مخلّ بلاغت شده و فهم مطالب را دشوار كرده است . گاهى كتابهاى اساسى مفصل را در فنون تفسير

--> ( 1 ) - الحوادث الجامعة حوادث سال 645 ( 2 ) - الحوادث الجامعة حوادث سال 645