ذبيح الله صفا
205
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
فصل چهارم وضع علوم در قرن هفتم و هشتم هجرى ملاحظهء كلى ويرانكاران ترك و تاتار در تاختهاى بنيانكن خود آبادانيها و شهرهاى بيشمارى از ايران را يا يكباره با خاك يكسان كردند و يا از بخش بزرگى از باشندگان خود تهى ساختند . درين تاختها خشك و تر با هم مىسوخت و نيك و بد از ميان مىرفت و هميشه بدتر از بد جانشين آنها مىشد . اين خاصيت همهء هجومهاييست كه نژادهاى وحشى باختر و خاور ايران بر كشور ما كردند و در دنبال خود عاملهاى انحطاط و ويرانى را بر جاى نهادند . ازين انحطاطها و ويرانيها مركزهاى علمى هم بر كنار نمىماندند ، يا از ميان مىرفتند و يا بسستى مىگراييدند و اندكاندك نابود مىگرديدند . هجوم تاتار و مغول در آنجايها كه بيكباره ويران شد مدرسهها و مركزهاى دانش را از ميان برد و در آنجايها كه ويرانى تمام رخ نداد تهيدستى و نابسامانى و پريشانى مردم انگيزهء ويرانى آنها را فراهم آورد . ابن خلدون انديشندهء نامآور تونسى كه در پايان قرن هشتم مىزيست ، پس از آنكه شرحى مبسوط دربارهء انحصار دانش در تمدن اسلامى بايرانيان نوشته ، گفته است كه « اين حالت تا آنگاه كه فرهيختگى ويژهء ايرانيان و شهرهاى ايشان از عراق و خراسان و آنسوى آب ( - ماوراء النّهر ) بود ، دوام داشت و چون اين شهرها ويران گرديد و تمدّن از آنها زايل شد ، دانش هم بسبب چيره شدن خوى بيابانگردى بر ايرانيان يكباره از ميان آنان رخت بربست و بديارهايى كه تمدّن بيشترى دارند مانند مصر اختصاص يافت و تنها در آنسوى آب ( ماوراء النّهر ) بازماندهيى از تمدّن به يارى دولتى كه در آنست بر جاى