ذبيح الله صفا
6
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آورده است . « 1 » چنگيز در آغاز امر مطلقا قصد حمله ببلاد اسلام نداشت و گويا مىخواست فرمانروايى خود را بقسمتى از نواحى شرقى آسيا محدود سازد و به همين جهت هنگامى كه فرستادگان خوارزمشاه از خدمت او بازمىگشتند بسلطان محمد پيام داد كه « محمد خوارزمشاه را بگوييد كه من پادشاه آفتاب برآمدم « 2 » و تو پادشاه آفتاب فروشدن « 3 » ، ميان ما عهد مودّت و محبت و صلح مستحكم باشد و از طرفين تجار و كاروانها بيايند و بروند و ظرايف و بضاعت كه در ولايت من باشد بر تو آرند و آن بلاد تو همين حكم را دارد « 4 » . » اگر مردم مدبّرى در آن هنگام بر ايران حكومت مىكردند مسلما از چنين انديشهيى استفاده مىبردند و جلو يك فاجعهء هولناك تاريخى را مىگرفتند ليكن متأسفانه دولت فاسد خوارزمشاهى با امرا و سپاهيان غارتگر قتّال خود كه وصف آنان را در معاملهء با خراسان و عراق در مجلّد دوم اين كتاب ديدهايم « 5 » ، و همچنين با فسادى كه در خاندان سلطنتى آل اتسز وجود داشت « 6 » ، شايستهء درك چنين موقع دشوار و مهمى نبود و حتى با خامكاريهاى خود چنگيز را وادار بحمله بر ممالكى كه با آنهمه خونريزى و غارت بچنگ آورده بود نمىكرد . ميل چنگيز بايجاد روابط تجارى ميان ممالك خود و كشورهاى ثروتمند اسلامى از اقدامات ديگر او از قبيل امن كردن راهها و گماشتن « قرقچى » در آنها و پذيرفتن
--> ( 1 ) - طبقات ناصرى بتصيح آقاى عبد الحى حبيبى قندهارى ، 1953 ميلادى ، ج 2 ص 650 - 651 . ( 2 ) - آفتاب برآمد : مشرق ( 3 ) - آفتاب فروشدن : مغرب ( 4 ) - طبقات ناصرى ج 2 ص 650 - 651 ( 5 ) - تاريخ ادبيات در ايران ، ج 2 چاپ اول ، صفحات 102 - 103 و 106 - 108 . ( 6 ) - ايضا همان كتاب و همان جلد ص 122 - 123 .