ذبيح الله صفا

199

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

رياضت و خاموش كردن نفس مىپرداخت و اگر جز اين بود با اميدوارى بادامهء رياضت تا حدّى كه لازم مىدانست مبادرت مىجست و يا خود از رياضت بامر شيخ دست مىكشيد . سالك در اوّلين مراتب سلوك خود يعنى در حال سير از خلق به حق به لگدكوب ساختن هواها و آرزوها و قواى جسمانى و تسليم بعقل حاجت داشت . از اسباب تخريب بدن انواع رياضتها و سياحتها و عبادتها بود . اوّلين شكستى كه بر نفس وارد مىشد با دخول سالك در سلوك و مقبول افتادن در نظر شيخ و توبه كردن بدست او و تلقين گرفتن از وى بود ؛ و سالك ازين پس اندك‌اندك بمدد شيخ مىتوانست بر نفس خود غلبه كند تا آنكه يكباره بر آن مسلّط گردد و چون سالك درين مرحله با خطرهاى فراوان مواجه مىشود شيخ مىبايست از مقامات خود نزول كند و همراه او شود و با وى بمناسبت حال او سخن گويد و او را بخطاهاى خود واقف سازد . چون اين سفر به آخر رسيد سفر دوم يعنى سير از حق و خلق به حق و سپس از حق به حق شروع مىشود . سالك درين مرحله تمام نيروهاى نفسانى را در خود مىكشد و از آن هيچ بر جاى نمىگذارد تا آنجا كه آيينهء ضمير صافى شود و خانهء دل چنان آبادان گردد كه صاحب خانه را در آن ياراى ورود باشد . اين سفر را منازل فراوان است و عدّهء آن بستگى دارد بتجلّى ذات واجب باسماء خود بر سالك . نيز در همين سفر است كه تجلّيات گوناگون بصور مختلف بر سالك دست مىدهد و چندان مداومت مىيابد كه سالك جز او همه‌چيز حتّى خود را فراموش مىكند . پس ازين مرحله وجود واجب باسم واحد بر او و بر ماسواى او تجلّى مىكند و مراتب و تعيّنات از نظر سالك يكباره محو مىگردد . در سفر سوم ( به حق در حق ) از سالك عينى و اثرى بر جاى نمىماند و بيكباره در ذات حق محو و فانى مىشود و در سفر چهارم ( به حق در خلق ) كه آخرين مقامات سالكانست بقاء در فنا حاصل مىشود و جمال وحدت در مظاهر كثرات مشهود مىگردد و انانيت جز براى ذات واجب بر جاى نمىماند و سالك همه چيز را از خدا مىبيند « 1 » .

--> ( 1 ) - طرائق الحقايق ، ج 1 ، ص 76 - 77 .