ذبيح الله صفا

181

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

« سالك بايد بتزكيه و تحليهء نفس قادر شود . تزكيه اتصاف نفس است بصفت فنا كه ترك دنيا و كشتن آرزو در دل است ؛ و تحليه اتصاف نفس است بصفت بقا و آن تخلق به اخلاق الهى است يعنى به صدق و بذل و قناعت و تواضع و حلم و عفو و احسان و تازه رويى و شوخى ( بىآنكه بسخنان بد انجامد ) و الف و آميزش با خلق . « نخستين مقام از مقامات سالك توبه است و دوم ورع و پرهيزگارى و سوم زهد يعنى انصراف از امور دنيوى و چهارم فقر و پنجم صبر و ششم شكر و هفتم خوف و هشتم رجا و نهم توكل و دهم رضا . « از حالات سالك يكى محبت است و آن ميل روح است بمشاهدهء جمال ذات و اين حاصل نمىشود مگر آنكه دل سالك از محبت دنيا و آخرت خالى باشد ؛ و همهء وسايل وصول به محبوب را دوست بدارد ؛ و از موانع وصول خود اگرچه فرزند باشد حذر كند ؛ و اندك مراعات محبوب را بسيار داند و اطاعت بسيار خود را اندك . ديگر از حالات سالك شوق است يعنى خواستارى مداوم در تمتع از معشوق و ديگر غيرت و ديگر قرب است يعنى استغراق وجود سالك در عين جمع بغيبت از جميع صفات خود تا آنجا كه از صفت قرب و استغراق و غيبت خود هم غايب بود ؛ و ديگر حيا و ديگر انس و هيبت ؛ و ديگر قبض و بسط ؛ و ديگر فنا ( نهايت سير الى اللّه ) و بقا ( بدايت سير فى اللّه ) ؛ و ديگر اتصال و آن بعد از فناء وجود محبت و بقاء او به محبوب صورت بندد . « سالك كار خود را با خلوت آغاز مىكند تا در كورهء خلوت نفس او به آتش رياضت گداخته شود و از آلايش طبيعت صافى گردد و با توجه بحديث نبوى كه : « من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت له ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » اين خلوت چهل صباح است تا بهر صباحى حجابى مرتفع شود . سالك در خلوت بايد نيت كند تا از اغراض دنيوى و اخروى بر كنار باشد و از سر صدق و ضراعت روى به قبله بنشيند و تا تواند بر هيئت تشهد باشد و چنان پندارد كه در حضرت عزت نشسته است و پيغامبر در آنجا حاضر است تا بقيد وقار و احترام مقيد باشد . « گاه در خلوت و در اثناى ذكر و استغراق در آن حالتى بر سالك عارض مىشود كه از محسوسات فارغ شود . در آن وقت است كه بعضى از حقايق امور غيبى بر وى آشكار مىگردد چنان‌كه خوابيده را در خواب ، و اين را در اصطلاح صوفيان « واقعه » گويند . واقعه ممكن است راست باشد يا دروغ ، اما مكاشفه همواره راست است . شرط درستى واقعه