ذبيح الله صفا
179
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
پيغمبر فرستادهء اوست بر مردم ؛ با پيدايى او همهء دينها باطل و همهء كتابها منسوخ گشت و پيامبرى به دو پايان پذيرفت . هرچه او گفت از حشرونشر و ثواب و عقاب همه درست است و خاندان و ياران او كه وارثان دانش او هستند شايستهء طاعتند . بعد از ايمان قلبى مرحلهء ايمان بجوارح و اركان فراميرسد « 1 » و سلوك آغاز مىشود . در سلوك نبايد بهيچروى پنهان و آشكار از پيروى قانون اسلام و شريعت منحرف گرديد و چونوچرا در ميان آورد ، و بايد كه از حضرت حق به هيچ چيز مشغول نبود - پيوسته با وضو و طهارت بود - خلوت گزيد - از هر شغلى فراغت جست - جز ذكر خداوند دهان از هر سخنى بست - از هر پوشيدنى و خوردنى كه در آن شبهه باشد دورى گزيد - در نوشيدن و خوردن ميانهروى كرد و تا بتوان روزهدار بود - ترك خواب كرد و ببيدارى انس گرفت تا تن ضعيف شود و پردها از پيش چشم دل برخيزد - بايد كه همواره با حضور دل در ذكر خدا بود چنان كه بهمگى وجود خود مشغول و مستغرق در حق گرديد - نفى همهء خواطر نمود . و نيز از لوازم سلوك است ربط قلب بشيخ كه رفيق راه سالك است - تتبع مقامات يعنى پيشرفت در مرتبههاى زوالناپذيرى كه سالك بدان مىرسد « 2 » - تلقى احوال يعنى دريافتن و اردات غيبى كه گاهگاه بدل سالك فرود آيد و در آمدوشد باشد « 3 » - دورى گزيدن از توهم تقرب و تمكين در حضرت حق . « سالك بايد آدابى را به كار بندد : مثلا از خداوند بامر و نهى چيزى نخواهد - نفس خود را در ظهور آثار نعمت الهى مخفى سازد « 4 » - اگر بر سرى از اسرار ربوبيت واقف شود آن را
--> ( 1 ) - از اينجا تعلق شديد و تسليم بىشرط تصوف اسلامى در برابر دين اسلام آشكار مىشود و علت پيروى صوفيه از همهء سنتها و فرمانهاى دينى بىآنكه چونوچرايى در آن باشد يا اگر تعليلى باشد ، تعليل ذوقى تأييدى است ، معلوم مىگردد و هركس بخواهد مبانى اعتقادهاى صوفيان ايران اسلامى را از دايرهء شرع بيرون برد و دربارهء بعضى از كارهاى آنان دست بتأويلها و توجيههاى ادعايى بزند دچار اشتباه شده است . ( 2 ) - المقام وقوف العبد بين يدى اللّه تعالى ( 3 ) - الحال نازلة تنزل بالقلب و لا تدوم . پس هر مقامى در آغاز كار « حال » است كه در نهايت « مقام » مىشود و بدين جهت احوال مشايخ در مقامات و احوال مختلف است . ( 4 ) - يعنى خود را غافل نداند چنان كه پيغامبر گفت : زويت لى الارض فاريت مشارقها و مغاربها ، و نگفت : فرأيت .