ذبيح الله صفا
141
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و نخستين كار او ترميم خرابيهاى شهر و عمارت كردن مشهد امام موسى الكاظم بود كه در گيرودار انقلابات اخير بغداد سوخته بودند ، و گويا اين واقعه كار سنّيان متعصب بود كه پيش از حادثهء سقوط بغداد هم يك بار در دورهء الظاهر مشهد مذكور و مشهد جواد عليهما السلام را آتش زده بودند و آن خليفه به تعمير هر دو بقعه اقدام كرد ليكن عمرش وفا ننمود و المستنصر كارش را بپايان برد « 1 » ؛ و شيعه مدعى بودند كه آن هر دو بقعه را بتحريك الظاهر خليفه آتش زدهاند « 2 » . برخى ديگر از متنفذان شيعه ابن العلقمى در دورهء دوم وزارت خود چندان نماند و در جمادى الآخرهء همان سال 656 درگذشت و بعد ازو بجاى وى پسرش شرف الدّين بوزارت بغداد نشست و بدين طريق باز حكومت شيعه بر بغداد يك چند ادامه يافت و موجبات تقويت حال آنان فراهم گرديد . وجود خواجه نصير الدين طوسى ، كه از سال 654 ببعد در خدمت هولاگو و از جملهء مشاوران و نزديكان و خاصان او و در آن خان بسيار مؤثر بوده است ، طبعا مىتوانست براى تأييد و تقويت شيعه وسيلهء قاطع ديگرى در آغاز دورهء ايلخانى باشد . اهميت كار خواجه از چند حيث بود : نخست آنكه با نزديكى بهلاگو و نفوذى كه در او يافت ، از جملهء رجال بسيار مقتدر عهد خود شد و بتبع آن توانست نقطهء اتكاء استوارى براى شيعه در زمان خود باشد . ديگر آنكه با اشتغال بتحرير مباحث كلامى شيعه نخستين كسى بود كه در ميان دوازده اماميان با ادلهء عقلى و كلامى باثبات مبانى اعتقادات شيعه پرداخت و ازين راه كتاب معروف تجريد الكلام ( يا : تجريد الاعتقاد ) را پديد آورد . در همان زمان كه خواجه نصير الدين طوسى سرگرم كار بود عدهيى ديگر از سران فرقهء شيعه مانند سيّد رضى الدين بن طاوس ( م . 664 ) و ميثم بن على بحرانى ( م . 679 ) و بهاء الدّين اربلى ( م . 693 ) ؛ و بعد از آن طبقه علامهء حلّى ( م . 726 ) و
--> ( 1 ) - الفخرى ؛ ابن الطقطقى ، ص 239 - 240 . ( 2 ) - تجارب السلف هندوشاه ص 346 .