ذبيح الله صفا

139

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

قاضى نور اللّه به اين حقايق تاريخى اعتنايى نكردند و گفتند كه تقرب خواجه نصير الدين در حضرت ايلخان « بجايى رسيد كه در حرم محترم ايلخان محرم گرديد و بيگم را در تكليف اسلام ايلخان با خود متفق ساخته ايلخان و بيگم را پنهان از اعيان لشكر بشرف اسلام فايز گردانيد و چنانچه مشهور است ايشانرا ختنه ساخت و اينكه بعضى از قاصران استبعاد اسلام او مىكنند از قبيل سخايف اوهام است » « 1 » . با اين ادّعا رجال شيعه همكارى با هولاگو را مشروع جلوه دادند و به همين سبب است كه قاضى نور اللّه بصراحت نوشته است كه « چون مؤيد الدين محمد علقمى قمى ، كه وزير مستعصم عباسى بود ، شنيد كه خدمت خواجه در صحبت ايلخان مملكت‌مدارند ، كتابات به خدمت ايلخان و خدمت خواجه نوشته ايشانرا بتسخير دار السّلام بغداد و انتقام جفاى عباسى عباسيه نسبت بعترت سيّد انام عليه الصلاة و السلام ترغيب نمود و ايلخان باستصواب خواجه عزيمت آن صوب نمود . . . » « 2 » . اخبار ديگرى هست كه نشان مىدهد شيعه افكار پيشين خود را ، دربارهء اينكه طالبان خون آل محمّد بهمراهى تركان بقلع مادهء مخالفان خود توفيق مىيابند ، هنوز در قرن هفتم دنبال مىكردند و همين كه مغول را بر ايران مستولى يافتند و هولاگو را بعنوان پادشاه و فرمانرواى اين سرزمين ملاحظه كردند ، او را باجراء مقصود خود در منقرض ساختن سلسلهء عباسى تشويق و تحريض نمودند و هرجا كه توانستند از طريق قبول ايلى كار او را تسهيل نمودند چنان كه هنگام وصول او بناحيهء بغداد نه تنها از درون شهر او را يارى دادند ، بلكه از نجف و كوفه و حلّه بقبول ايلى نزد او آمدند و عالمان بزرگ خود را بانقياد و قبول طاعت او فرستادند . قاضى نور اللّه درين باره مىگويد : « قدوة المجتهدين شيخ جمال الدين رحمه اللّه در كتاب كشف الحق آورده كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السلام خبر داده بود از استيلاى مغول و تتار و انقراض ملك بنى العباس و كشته شدن ايشان

--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين ، چاپ تبريز ص 386 - 387 . ( 2 ) - ايضا ص 387 .