ذبيح الله صفا
137
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اينست نمونهيى از گفتار مورّخان و مؤلّفان اهل سنّت ، و اگرچه الكتبى بهيچروى تعصّب و خشونت و صراحت قاضى منهاج سراج را درين مورد به كار نمىبرد ، ليكن بهرحال قول او بزيان ابن العلقمى است ، در صورتى كه ابن الطقطقى مؤلّف شيعى مذهب معاصر ابن العلقمى و پسرش شرف الدين ، نسبت هر نوع خيانت را بابن العلقمى مردود مىشمارد « 1 » . امّا قول مؤلّفان ميانهرو نشان مىدهد كه ابن العلقمى از سر دولتخواهى معتقد بمداراى خليفه با هولاگو بود و عقيده داشت كه بايد از ذخاير ديرين دار الخلافه در قبول ايلى استفاده كرد و جان مسلمانان را رهايى بخشيد ليكن مجاهد الدين ايبك دواتدار كوچك « بسبب وحشتى كه ميان او و وزير قائم بود ، باتّفاق امراى ديگر ورنود بغداد به خدمت خليفه پيغام فرستاد كه وزير اين تدبير جهت مصلحت خويش انديشيد تا خود را نزد هولاگو خان مشكور گرداند و ما لشكريان را در بلا و محنت اندازد » « 2 » . قول رشيد الدين فضل اللّه بنحويست كه بىتدبيرى و كوتاهى در دفاع از بغداد را از خليفه و اطرافيان او خاصه مجاهد الدين دواتدار مىداند نه از ابن العلقمى و علّت اصلى آن وضع را هم دشمنى دواتدار ورنود بغداد با ابن العلقمى مىشمارد « 3 » . همكارى با مغول امّا حقيقت امر به نظر من آنست كه شيعهء ايران و عراق در آن روزگار سرگرم استفاده از قدرت مغول براى برانداختن آخرين نشانهء قدرت متعصّبان اهل سنّت بودند . اگر فراموش نكرده باشيم در قرن ششم شيعيان ايران مدّعى بودند كه هنگام ظهور مهدى « لشكر او اين تركان غازى باشند كه جهاندارانند امروز بىتقيّه ، كه شاعر در عهد صادق خروج مهدى را بنصرت تركان غازى وعده داده است آنجا كه گفته ، بيت : و وَديعَةٌ مِن سِرّ آلِ مُحَمَّدٍ * ضَمَّنتها و جَعَلْت مِن أُمَنائها
--> ( 1 ) - الفخرى ، طبع مصر ، ص 247 . ( 2 ) - جامع التواريخ رشيدى ص 702 ( 3 ) - رجوع شود بجامع التواريخ اشارات مختلف از صفحهء 702 تا 705