ذبيح الله صفا
129
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مىگريختند و يا در بيغولهها پنهان مىشدند . موضوع ماليات بلاى عظيمى شده و به صورت آتشى درآمده بود كه خشك و تر را با هم مىسوخت . هر سال گروهى از عاملان ديوانى بر سر اين كار ، ببهانهء آنكه عوايد را خوردهاند ، كشته مىشدند و هر سال عوانان و عمّال دولتى از مال دستهء جديدى از مردم ثروت و مكنت مىيافتند و در دنبال خود مشتى گرسنه و تهيدست را كه از خانومان بازمانده بودند باقى مىنهادند . اين بدبختى و فلاكت منحصر بايران نبود . همهء ممالكى كه ايلخانان اداره مىكردند به همين درد گرفتار بود و اينك ابياتى از سيف الدين محمد فرغانى كه احوال بلاد روم را در چنين وضعى بيان مىكند : اى صبا با دم من كن نفسى همراهى * بسوى شاه بر از من سخنى گر خواهى گو درين مصر كه فرعون درو صد بيشست * نان عزيزست كه شد يوسف گندم چاهى شير چون گربه درين ملك كند موش شكار * بهر نان گر نكند نزد سگان روباهى سرورانى كه بهر گرسنه نان مىدادند * استخوانجوى شده همچو سگ درگاهى امن ازين خاك چنان رفته كه گر يابد باز * خوف آنست كه از آب بترسد ماهى فتنه از هر طرفى پيش نهد پاى دراز * گر بگيرد پس ازين دست ستم كوتاهى خانها لانهء روباه شد از ويرانى * شهرها خانهء شطرنج شد از بىشاهى حاكمان در دم ازو قبجر و تمغا خواهند * عنكبوت ار بنهد كارگَهِ جولاهى خرمن سوخته شد ملك و بر ايشان بجوى * اسب شطرنج كجا غم خورد از بىكاهى بيم آنست كه ابدال خضر را گويند * گر سوى روم روى مردن خود مىخواهى ! غازان خان در ياسانامهء خود مقاطعه دادن ماليات و گرفتن چند بار خراج را در سال ممنوع داشت و مقرراتى براى تنظيم دفاتر مالياتى وضع نمود تا ازين كار پيشگيرى كند و اگرچه رسم ظلم ريشه گرفته بود ، ولى بهرحال شيوهيى كه مبشّر عدالت باشد در برابر آن ايجاد كرد . علاوه برين غازان خان در يرليغهاى خود ايلچيان و يامخانها را كه ايجاد بىنظمى