ذبيح الله صفا

119

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بشمه‌يى از آن در مجلد دوم اين كتاب اشاره شد « 1 » و نتيجهء اين كوشش آن بود كه توانست نواحى خوزستان و كردستان را در ربقهء طاعت نگاه داشته باشد و چون مىخواست كه از سقوط حكومت سلاجقهء عراق استفادهء بيشترى براى تسلط بر نواحى جديدى از ايران غربى كند طبعا با مخالفتهاى سخت تكش و پسرش محمد خوارزمشاه مواجه گرديد تا بجايى كه سلطان محمد خوارزمشاه تصميم بعزل او از خليفگى و انتقال خلافت از پسران عباس بفرزندان على گرفت « 2 » و همين اقدام است كه گويا خليفهء بدانديش عباسى را بتحريك چنگيز بر حمله بمتصرفات خوارزمشاه برانگيخت ، اين نسبت در اوان حملهء مغول شايع بود و ايرانيان بدرستى آن را بر خليفهء اسلام اثبات مىكردند « 3 » . و « ناصر دين خدا » بدين طريق « دين خدا » را گرفتار بدترين خطر و همكيشان خويش را دچار بزرگترين مصيبتها نمود و در همان حال سرگرم ادامهء اعمال ناجوانمردانهء خود گرديد . وى بشهادت ابن اثير مردى زشت‌خوى و بدسيرت و ظالم بود . در عهد وى عراق ويران شد و مردم آن در بلاد ديگر پراگندند و او مالها و ملكهاى آنان را صاحب شد . « ناصر دين خدا » اعمال متضاد مختلفى داشت ، از يكسوى دست به تصرف اموال مردم مىگشود و از طرفى ديگر مهمانسرا براى اطعام مردم در ماه رمضان مىساخت كه تا چندى داير بود و بعد خود آن را بست و سپس بفكر ايجاد مهمانسرا براى حاجيان افتاد و يكچند خود را بطبقهء فتيان ( جوانمردان ) بست و جامهء فتوت پوشيد و عده‌يى از ملوك را نيز بدين كار وادار كرد . . . « 4 » و بعد ازو پسرش الظاهر بامر اللّه ( م . 623 ) بسيارى از ظلمها و بىرسميهاى او را جبران كرد .

--> ( 1 ) - همين كتاب ج 2 ص 213 - 214 . ( 2 ) - ايضا ج 2 ص 212 . ( 3 ) - كامل التواريخ ابن اثير ذيل حوادث 622 . - تاريخ ابن خلدون چاپ بيروت ج 3 ص 1102 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ج 2 ص 212 . ( 4 ) - براى اطلاع از اعمال و افعال مختلف او رجوع كنيد بكامل ابن اثير حوادث سال 622 در پايان خبر فوت الناصر لدين اللّه .