ذبيح الله صفا

112

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

اسلام نكرده بودند مقاومت مماليك ايوبى در برابر آنان حكم مقاومت اسلام در برابر كفّار داشت و بعد از آن ( در دورهء غازان ) صورت دفاع سياسى و نظامى يافت . به همين جهت فتوحات مماليك در برابر سپاه مغول هميشه با خوشوقتى و مسرت استقبال مىشد خاصه فتح الملك المظفر در عين جالوت مسلمانان را ببرافتادن مغول اميدوار ساخت و اين اميد در ادب عربى و فارسى هم منعكس گرديد . مثلا در قصيده‌يى كه موضوع حوادث « قران عاشر » است « 1 » شكست آن قوم از الملك المظفر بمنزلهء فناى آنان شمرده شده است ، همچنانكه قوم ثمود در زمانهاى غابر از ميان رفته و نابود شده بودند ؛ و در يك قصيده از سيف فرغانى مىبينيم كه شاعر جهاد عقل را با نفس بمنزلهء جهاد الملك المظفر با كفار مغول شمرده و همچنانكه او بر كفار غلبه يافت بعون خداوند بغلبهء عقل خود بر نفس اميدوارست و مىگويد : اگر ولايتٍ معنىّ بنده تا اكنون * نبود آمِن از تركتاز لشكر نفس بعون لطف تو منصور بازخواهد گشت * ملك مظفّر عقل از جهاد كافر نفس مبارزهء ممتد ايلخانان با سلاطين مصر و شام كه سپاهيانشان غالبا از يك عده مماليك فرار كردهء از ايران و از دسته‌هاى گريختهء سپاه خوارزمشاهى ، معروف به « خوارزميه » تشكيل مىشد ، ايجاد كينهء عميقى در ايلخانان و مغولان مسلط بر ايران كرد چنان كه حتى بعد از قبول اسلام در عهد غازان خان ، باز دست از ادامهء جنگهاى خود برنداشتند و در دورهء سلطنت همين ايلخان است كه سپاهيانش يك بار در مجمع المروج بسال 699 فاتح و بار ديگر بسال 702 در مرج الصفر به وضع فضاحت‌آورى مغلوب الملك الناصر شدند و بيت ذيل از قصيدهء مربوط به « قران عاشر » كه پيش ازين اشاره كرده‌ام : و لربّما ابقى الزّمان عصابة * منهم فيهلكهم حسام الناصر

--> ( 1 ) - رجوع شود به : طبقات الاطباء ابن ابى اصيبعه چاپ بيروت ج 3 ص 24 - 26 و به طبقات ناصرى منهاج سراج ص 712 - 717 .