مرتضى راوندى

83

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هر مورد اظهارنظر مىنمايد ، وى علىرغم ميل جمهور فقها و محدثين ، به خواندن منطق و فلسفه همت گماشت و در زمينهء منطق و كلام ، كتابها نوشت . چون ابن حزم از كسى تقليد نمىكرد ، و بر ائمه و مجتهدين ، با كمال آزادى نكته‌چينى و انتقاد مىنمود فقها با او دشمن شدند ، مردم را از ملاقات و گفتگو با ابن حزم بازداشتند و به اين هم اكتفا نكرده تبعيدش كردند ، بالاخره اين مرد حكيم و دانشمند در سال 456 هجرى درحال آوارگى در صحراى ليله چشم از جهان فروبست . با مرگ ابن حزم چراغ علم و حكمت در اسپانيا تا ظهور ابن رشد همچنان خاموش ماند . موقعيت سياسى و مذهبى خلفا « در حوزهء قدرت خلفاى عباسى نيز ، مادام خلفاى دانش دوستى چون مأمون و واثق زمامدار بودند كالاى علم و عقل خريدار داشت چه خلفا در آن دوره « امام » و خطيب نيز بودند يعنى خود امام جماعت بودند و براى مردم نماز مىگزاردند و در مجالس و منابر چون خطيبى سخن مىگفتند و در مسائل فقهى اجتهاد و اظهارنظر مىنمودند ، درنتيجه محدثين بىمايه و مغرض و علماى قشرى ياراى مخالفت با آنها را نداشتند ولى از قرن چهارم به بعد قدرت خلفا نقصان گرفت و زمام كارها به دست ترك و ديلم افتاد و تركان چنان كه مىدانيم اهل شمشير بودند و با علم و دانش انسى نداشتند ، درنتيجه حكومت مذهبى به دست فقها افتاد ، و بعضى از افراد اين گروه چنان كه اسناد و مدارك تاريخى گواهى مىدهد با رشد علوم و افكار و بيدارى اذهان و روشن شدن افكار عمومى سخت مخالف بودند ، درنتيجهء اين احوال ، علوم عقلى بخصوص منطق ، فلسفه و علم كلام از اين دوره به بعد رو به ضعف و فراموشى رفت . . . » « 1 » متكلمين بزرگ معتزلى عصر مأمون عهد مأمون ، دوران شكفتگى بحثهاى فلسفى و كلامى است ، مسعودى از قول وقايع‌نگار دربارى ، علاقه و دلبستگى مأمون را به مسائل فلسفى و كلامى چنين توصيف مىكند :

--> ( 1 ) . تاريخ علم كلام ، ص 42 .