مرتضى راوندى

76

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خاندان برمكى بعد از منصور ، خلافت دهسالهء مهدى نيز از بركت حمايت خاندان برمكى از دانشمندان ، به رشد علوم و افكار كمك كرد . غير از مهدى خليفه ، يحيى بن خالد برمكى وزير اعظم آن دوران ، سخت به مباحثات كلامى دلبستگى داشت . در مجالسى كه به تشويق و تأييد او تشكيل مىشد به گفتهء مسعودى علماى هر مذهب و ملت گرد مىآمدند ، رياست و رهبرى اين جلسات با هشام بن الحكم دانشمند معروف بود . در اين مجالس از هر درى سخن مىرفته است . به گفتهء مسعودى سيزده تن از علماى مشهور كلام از جمله على بن هيثم ، ابو مالك ، حضرمى ، ابو الهذيل و نظّام در اين گفتگوها شركت مىجستند . موضوعاتى كه در پيرامون آن بحث و گفتگو مىشده است عبارت بود از كون و ظهور ، قدم و حدوث عالم ، اثبات و نفى ، حركت و سكون ، وجود و عدم ، اجسام و اعراض ، كم و كيف ، و نظاير اينها . بعد از خلافت مهدى ، هادى فرزندش مدت يكسال و سه ماه حكمرانى كرد و پس از او هارون الرشيد كه مردى فاسد و مرتجع بود به خلافت نشست . در دوران او ، علم كلام پيشرفتى نكرد ، چه او با منطق و استدلال رابطه خوبى نداشت ، معذلك وقتى كه مهاراجهء سند ، نامه‌اى به هارون نوشت و آشكارا گفت كه مسلمانان ، مذهب خود را با شمشير و سرنيزه انتشار داده‌اند ، اگر اسلام را با دلايل و براهين علمى و عقلى مىشود ثابت نمود ، عالمى را بفرستيد با من گفتگو كند . هرگاه او توانست مرا قانع كند به اسلام گردن خواهم نهاد . هارون فقيهى را به آن ديار فرستاد ، يكى از درباريان مهاراجه ، براى مناظره حاضر شد و از فقيه پرسيد كه خداى شما قادر است يا نه ، فقيه گفت آرى ، آنگاه گفت آيا نظير و همانند خود را مىتواند خلق كند يا نميتواند ، اگر نميتواند پس قدرت او عام نخواهد بود . فقيه بيچاره درماند و گفت اين گونه مباحث مربوط به علم كلام است و ما آن را بد مىدانيم . راجهء موصوف به هارون نوشت ، آنچه من به شما نوشتم مبتنى بر حدس و گمان بود ولى حالا مشهود و عيان گرديد ، خليفه حكم به احضار متكلّمين داد . علماى كلام در دربار جمع شدند مسأله مزبور از نو مطرح گرديد . جوان نوآموزى در پاسخ گفت اين گونه سئوالها نظير اين است كه يكى بگويد خدا قادر بر اين هست كه خود را جاهل يا عاجز سازد ؟ خدا چيزى را مىتواند بوجود بياورد كه ممكن و حادث باشد و الّا بر چيزى كه ممتنع و محال است ، اصلا قدرت ، تعلّق نمىگيرد . هارون دستور داد همان جوان براى مناظره به هند فرستاده شود . درباريان گفتند ممكن است مباحث دشوارترى مطرح شود كه آن جوان نتواند از عهده برآيد سرانجام معمر بن عباد يكى از متكلمين مشهور براى اين مأموريت برگزيده شد .