مرتضى راوندى

68

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

درعين‌حال در دورهء عباسيان اتهام زنديق و زندقه يك « حربه سياسى » براى طرد مخالفين نيز بود . هر وقت خلفا و رجال سياسى با كسى سر جنگ و دشمنى داشتند او را متهم به زندقه مىكردند و با اين سلاح يا او را مىكشتند يا از ميدان سياست طرد مىكردند . چنان كه قبلا گفتيم از دورهء عباسيان ، از بركت ترجمه و انتشار كتب فلسفى ، بحث در پيرامون ماده و صورت و جزء لايتجزا و جوهر و عرض و ديگر آراء و عقايد افلاطون و ارسطو درگرفته بود ، از طرف ديگر بسيارى از ايرانيان پس از نفوذ در دستگاه حكومت عباسى بر آن شدند بار ديگر آيين قديم ايرانيان را زنده و احيا كنند ، به همين نيت دين زرتشت و كيش مانى و مزدك را گاهى آشكار و زمانى پنهانى تبليغ و منتشر مىكردند . در دورهء بنى اميه و در آغاز عهد عباسيان به كسى زنديق مىگفتند كه از باده‌گسارى ، هزل‌گويى و ارتكاب فسق و فجور باكى نداشت ولى از دورهء منصور خليفه عباسى به بعد زنديق معنى و مفهوم ديگرى پيدا كرد و خلفا بيرحمانه به تعقيب و آزار آنها پرداختند . طبرى در حوادث سال 167 مىنويسد : كه مهدى به تعقيب زنديقان پرداخت و تفتيش در كار آنها را به « كلواذى » واگذار كرد . مسعودى نيز مىنويسد : كه مهدى به قتل كفار و بدكيشان كه رو به فزونى بودند همت گماشت زيرا در عهد او عقيدهء اين جماعت آشكار شده بود و كتب مانى ، ابن ديصان و مرقيون به توسط عبد الله بن مقفع و كسان ديگر كه زبان فارسى و پهلوى را خوب مىدانستند ترجمه و منتشر شده بود . ابن ابى العوجا و حماد عجرد و يحيى بن زياد و مطيع بن اياس نيز چندين رساله نوشتند و كيش مانى را تأييد و مذهب ديصان و عقيده مرقيّون را منتشر مىكردند . بدين سبب عدهء زنديقها در آن عصر فزونى گرفت . مهدى نخستين كسى بود كه به آشنايان علم كلام و آنان كه مىتوانستند بحث و مجادله كنند امر داده بود كه بر آنها رد بنويسند و عقايد آنها را با برهان رد كنند . بنابراين مهدى دو كار را انجام داده بود ، يكى واداشتن اشخاص به تحقيق و تعقيب زنديقها ، و ديگرى ايجاد هيأتى براى رد و نقض برهان آنها . طبرى مىنويسد : هنگامى كه يك شخص زنديق را نزد مهدى آوردند نخست وى را توبه داد ، چون تن به توبه نداد امر داد گردنش را بزنند و سپس به دارش آويختند . طبرى ضمن حوادث سال 169 بار ديگر به سختگيرى « هادى » اشاره مىكند و مىگويد او على بن يقطين را براى اين كشت كه او هنگام حج كه مردم را به حال « هروله » ديد چنين گفت : « من آنها را يك گلّه گاو مىدانم كه خرمن را مىكوبند . » طبرى از مبارزه رشيد و مأمون و ديگران با زندقه نيز سخن مىگويد : مأمون شنيده