مرتضى راوندى
534
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دوره تاريخى صورت گرفت . در قرن چهارم قبل از ميلاد ارسطو و شاگردش « تئوفراستوس » به توصيف گياهان و بيان وظايف حياتى آنها پرداختند و روش تحقيق و بحث آنها مدت هزار سال سرمشق مشاهدات و نظريّههاى گياهشناسى بود . در دورهء ركود علمى قرون وسطا ، گنجينههاى دانش و معرفت علماى قديم ، در صومعههاى اروپا محفوظ ماند يا به دست دانشمندان مسلمان خاورميانه ترجمه و تكميل شد . در قرنهاى شانزدهم و هفدهم ميلادى توجه به علم گياهشناسى در اروپا از نو زنده شد و از طريق فتوحات اسپانيا ، به آمريكا گسترش يافت . در آن هنگام ، در هنر باغبانى ، به سودمندى گياهان براى انسان اهميت فراوان داده مىشد . كتابهايى بهنام گياهنامه انتشار مىيافت ، مشتمل بر تصاوير گياهان و توصيف خواص آنها ، كه در ضمن با خرافات جارى مربوط به گياهان نيز آميخته بود . در اواخر قرن هفدهم ميلادى و در قرن هجدهم با پيشرفت گياهشناسى علمى ، از نفوذ كلام دانشمندان قديم در اين موضوع ، كاسته شد ، از طريق مشاهدهء دقيق در علوم ، ردهبندى و ريختشناسى پيدا شد و تكامل يافت و مبناى نخستين ردهبندى منظم گياهان شد كه بيشتر به دست « لينه » صورت گرفت . با پيدايش ميكروسكوپ كالبدشناسى گياهى و پژوهش دربارهء ياخته آغاز شد و توسعه يافت . آگاهى جديد از اصول فيزيك و شيمى سبب شد ، كه به آزمايشهايى در فيزيولوژى بپردازند و مخصوصا تحقيقات ابتدايى سن . هيلز دربارهء منابع و طرز ساخته شدن غذاى نباتى ، سرانجام به مطالعه در خصوص فرايندهايى اساسى همچون « فتوسنتز » رهنمون شد . گياهشناسى جديد ، به همهء پهنههاى زيستشناسى گسترش پيدا كرده است ، شايد بزرگترين پيشرفت در اين زمينهها كار « مندل » در پرورش حيوانات و گياهان در پايان قرن نوزدهم ميلادى باشد كه علم « ژنتيك » از آن برخاسته است . « 1 » همانطور كه فلسفه « مادر » كليهء علوم و دانشهاى بشرى است ، علم فيزيك و شيمى نيز مادر و مقدمهء پيشرفتهاى فنى است و مطالعه مداوم دانشمندان در ماهيت پديدهها و خواص گوناگون عناصر ، سبب اكتشافات و اختراعات شگفتانگيز در يكى دو قرن اخير شده ، و در سعادت و بهبود حيات مادى بشر مؤثر افتاده است . « علم فيزيك در آغاز امر تحت عنوان فلسفهء طبيعى ميدان وسيعترى داشته است ولى به تدريج كه شاخههايى از آن بهصورت علمهاى خاص ( شيمى ، نجوم ، فلزكارى ، هواشناسى و زمينشناسى درآمدند ) به
--> ( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، جلد دوم ، ص 2442 ( ستون اول ) .