مرتضى راوندى

516

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

قومى متفكرند اندر رَهِ دين * قومى به گمان فتاده در راه يقين مىترسم از آنكه بانگ آيد روزى * كاى بىخبران راه نه آنست نه اين ناصر خسرو علوى نيز ، به جنگها و اختلافات مذهبى به ديدهء انتقاد مىنگرد و خطاب به مردم متعصب مىگويد : فخر تو چيست ، بنگر بر ترسا * از سَر هوس برون كن و سودا را تو مؤمنى گرفته محمد را * او كافر و گزيده مسيحا را ايشان پيامبران و رفيقانند * تو دشمنى به بيهُده ترسا را مردان متلوّن و بىايمان نيز مورد نكوهش اين شاعر پژوهنده قرار گرفته‌اند . بر مذهب و بر راى ميزبانى * بر خويشتن از ناكسى وَبالى با باد جنوبى شوى جنوبى * با باد شمالى شوى شمالى وسعت نظر خداوندان تصوّف نظريهء عرفا درهمان روزگارى كه مردم متعصب ، بر سر اختلاف در اصول و فروع مذهبى به جان يكديگر مىافتادند و خونها مىريختند ، خداوندان تصوّف و عرفان ايران مىگفتند : الطّرق الى اللّه بعدد انفس الخلايق . و با اين بيان به كوته‌بينان مىگفتند از تعصّب درگذريد و راه رفق و مدارا پيش‌گيريد ، كه راه وصول به‌حق ، يكى دوتا نيست بلكه به‌اندازهء نفوس بشرى است . در « تذكرة الاولياء » از قول ابو الحسن نورى چنين مىخوانيم : « تصوف آزادى است و جوانمردى و ترك تكلّف و سخاوت . . . » « 1 » وقتى كه حسن بن منصور حلاج را از روى تعصب و نادانى « بر دار كردند و بكشتند ، « شبلى » او را به خواب ديد گفت : حق ، با تو چه كرد ؟ گفت مرا فرود آورد ؟ گفت : فى مقعد صدق عند مليك مقتدر . گفت با اين خلق چه كرد ؟ گفت هردو گروه را بيامرزيد ، هم آن را كه بر من شفقت برد مرا بدانست از جهت آن بر من شفقت نمود ، و آن را كه با من عداوت كرد مرا ندانست از بهر آن با من عداوت كرد ، پس هردو گروه

--> ( 1 ) . تذكرة الاولياء ، ج 1 ، 54 .