مرتضى راوندى
460
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
است . . . » « 1 » براى اينكه بيشتر با اوضاع آشفتهء اجتماعى ايران ، قبل از استقرار مشروطيت آشنا شويم جملهيى چند از كتاب وقايع اتفاقيه نقل مىكنيم : از غرّهء جمادى الاولى تا 27 جمادى الاولى 1291 قمرى : « هفده نفر دزد را كه قبل از ورود نوّاب اشرف و الا حسام السلطنه گرفته محبوس بودند ، پانزده نفر از آنها را نواب و الا فرمودند در ميدان توپخانه سر بريده و شكم پاره نمودند . و دو نفر را دست بريدند . . . » « 2 » از چهارم ربيع الثانى تا سلخ ربيع الثانى 1291 : « نواب جمال الدين ميرزا كه از بابت باقى مالياتى در حبس بود ، دو هزار تومان از بابت باقى مالياتى و هشت هزار تومان به نواب و الا حسام السّلطنه داد و مستخلص گرديد ، شش هزار تومان ديگر را جناب ظهير الدوله قبول نموده كه رفع و رجوع نمايند . » « 3 » « دو روز قبل ، زنها هجوم كرده در منزل حكومت به جهت نان ، محمد رضا خان بيگلر بيگى خواسته كه برود خدمت حكومت ، زنها مشار اليه را از اسب به زير مىكشند ، خواستند اذيّت كنند ، فراشان حكومتى رسيدند و زنها را دور كردند ، بعد كه بيگلر بيگى مىرود خدمت حكومت ، حكومت تغيّر زيادى به مشار اليه مىنمايد . » « 4 » از 4 جمادى الاولى 1299 : « شبهنگام در بازار وكيل دكان صرافى را بريدهاند ، چون شمش نقره در آن دكان سراغ داشتند ، به هواى آن رفته بودند ، ولى چيزى از آن شمش نقره به دست نياوردهاند ، قدرى پول بردهاند . اين اوقات شبها دكان و خانه ، بيشتر از سابق بريده مىشود و دزد هم به قرارى كه مىگويند از عملهجات حاجى آقا جان فراشباشى بيگلر بيگى است و هرچه سرقت مىشود ديگر ممكن نيست كه پيدا شود و دزد را به دست نمىدهند . » « 5 » « جناب صاحب ديوان ، يكى از انباردارهاى معتبر شيراز را گرفته از بابت مغشوش بودن جنس ، و مىخواستند او را نسق نمايند ، جناب شيخ الاسلام توسط نموده ، چوب زيادى زدند و عمّامه دور گردنش انداختند ، در بازارها گردانيدند . » « 6 »
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 65 . ( 2 ) . كتاب وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى حفيهنويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1332 قمرى ) ، به كوشش سعيدى سيرجانى ، تهران خردادماه 1361 ، ص 10 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 8 . ( 4 ) . همان كتاب ، ص 103 . ( 5 ) . وقايع اتفاقيه ، ص 153 . ( 6 ) . همان كتاب ، ص 269 .