مرتضى راوندى
451
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
باطل . . . به مسأله ديانت صرفا از لحاظ ترقى هيئت اجتماع مىنگرد و همهء اديان را با همين معيار مىسنجد . . . » « 1 » « . . . نويسنده ، ذهنش متوجه به ترقى اجتماع و علوّ مقام آدمى است . به خدمت پيغمبران و فيلسوفان و پيشوايان ملى و سياسى صرفا از ديدگاه مدنيّت مىنگرد و مأموريت همگى را يك جا ، در سير تحول تاريخ مىسنجد . مطلب ديگرى كه مورد مطالعه قرار مىدهد ، رابطه و تناسب احكام هر شريعتى است با خصوصيّات آن جامعه . . . احكام تورات با احوال مردمى باديهنشين و متفرّق سازگار است . . . آيين كنفوسيوس مطابق زندگى ملّت متمدنى است كه گرفتار هرجومرج و بندگى و ستمگرى شده باشد . احكام انجيل براى تهذيب اخلاق و رفع تعصّب و لجاج . . . بهوجود آمد . . . و دين مبين اسلام مناسب قبايل و عشاير عرب است ، كه در آغاز امر براى معاش و زندگى ، راهى جز گلهدارى و شبانى و جنگ و تجاوز نداشتند ولى با گذشت زمان ، در دورهء قرون وسطا در سايهء تعاليم عاليهء اسلام و با كمك دانشمندان ايران و ديگر ملل خاورميانه ، مسلمانان علمدار فرهنگ و مدنيّت جهان گرديدند . موضوع ديگر ، لزوم تحول احكام و قوانين است درگذشت زمان ، چهبسا ديده شده آيينى در عصرى براى ملتى سبب ترقى گردد و همان كيش براى همان قوم در عهدى ديگر عامل تنزل باشد . قانون موسى در عهد فرعون ، جهودان را از بندگى و بدبختى برهانيد . . . مسيحيان در قرون جديد ، انجيل ساختگى را بوسيدند و بر طاق كليسا نهادند و به دنياى علم و هنر قدم گذاردند و گرنه امروز « گداتر و جاهلتر » از آنها كسى نبود . . . » « 2 » چنان كه در آن هنگام كه اروپاييان تحت استيلاى پاپها و غرق خرافات بودند ، هزار بار كارشان از مسلمانان خرابتر بود و بويى از معرفت نبرده بودند . . . بر مسلمانان است كه از همه افسانهها و احاديث جعلى كه طى قرون ، از هجرت نبوى تا حال ، هركس به هواى نفس خويش از روى نادانى و يا تعصّب و خودسرى پرداخته است ، چشم بپوشند و به سوى اسلام واقعى كه مبتنى بر عقل و استدلال و فرهنگ و دانش است روى آورند . لزوم تساهل و آسانگيرى ميرزا آقا خان در اينجا كلامى نغز و جاندار دارد - فيلسوفان جهان معتقدند : « دماغى كه لطمهء اعتراضات را نبيند درست فكر نتواند كرد ، و عقلى كه صدمهء ايراد و انكار را تحمل نكند معتدل حكم
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 125 . ( 2 ) . سه مكتوب .