مرتضى راوندى
44
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جمعيت بزرگى شدند و چنان كه در تاريخ سياسى آن ايّام ديديم به زيان دستگاه خلافت جنگها كردند . به اين ترتيب پس از قتل عثمان مسألهء امامت يعنى رهبرى و ادارهء مسلمين كسب اهميت فراوان كرد ، و هريك از فرق اسلامى در اين باب عقيده و نظر خاصى داشتند و براى امام و پيشواى مسلمين شرايط و خصوصيّاتى ذكر مىكردند كه با منافع و مصالح خود آنها سازگارى داشت - مثلا محافظهكاران يعنى اتباع طلحه و زبير و عايشه و اصحاب معاويه و بنى اميه كه به فرقه مرجئه معروفند ، مىگفتند ، جميع اهل قبله همين كه به ظاهر دعوى مسلمانى كردند - مؤمنند . هيچكس حق ندارد كه در دنيا ، در باب جهنمى يا بهشتى بودن كسانى كه مرتكب گناهان كبيره شدهاند حكم دهد ، بايد حكم اين اشخاص را به روز قيامت موكول كرد و عذاب ايشان را تا روز حشر ، به تأخير انداخت و اين تأخير را ارجاء ( يعنى به تأخير انداختن ) مىگفتند . عقيده مرجئه در باب امام يعنى جانشينى حضرت رسول اين بود كه پس از انتخاب شخصى به اجماع به اين مقام ، بايد هرچه را او مىگويد و امر مىدهد اطاعت كرد و اجراى فرمان او را واجب شمرد ، و عصمت و پاكى او را از خطا ، لازم نمىدانستند و اين عقيده كاملا به منفعت معاويه و جانشينان او بود . به همين جهت مرجئه را فرقه حكومتى بنى اميه مىگويند و چون شيعه و خوارج به واسطه حركات ناپسند امويان و دخالت دادن عيسويان ، در كارها از ايشان تنفر شديد داشتند ، مرجئه عامل و اسباب تقويت كار بنى اميه شدند و تا اين خاندان روى كار بودند آن فرقه نيز اعتبارى داشتند . ابو حنيفه نعمان بن ثابت كه از مرجئه عراق بود شعبهء حنفى از مذاهب اربعهء تسنن را بنيان نهاد . . . » « 1 » و با همهء فرق اسلامى از در سازش و مسالمت درآمد اين فرقه گويندهء لا إله الا الله ، محمد رسول الله را كافر نمىشمردند و مىگفتند چنين كسى اگر هم خطاكار باشد خدا بهتر از راز نهان او آگاه است ، سكوت و بىطرفى اين جماعت چنان كه قبلا گفتيم ، به سود بنى اميه بود . آنها خلافت بنى اميه را مشروع و مطابق حق مىدانستند و خوددارى از مداخله در فتنه ، و جنگ داخلى ميان مسلمانان ، اساس مذهب مرجئه شده بود . در آن روزگار ، خوارج در عقيدهء خود غلو و افراط مىكردند و مخالفين خود را كافر مىشمردند ، شيعيان نيز با تعصب و ايمانى راسخ امامت را يكى از اركان دين مىشمردند . ولى فرقهء مرجئه ايمان را عبارت از شناختن خدا و پيغمبر مىدانستند و مىگفتند مرد مؤمن اگر مرتكب گناه كبيره شود ، باز مؤمن است . آنها عمل ظاهرى را
--> ( 1 ) . خاندان نوبختى ، تأليف عباس اقبال ، صفحهء 25 به بعد . همچنين نگاه كنيد به ملل و نحل شهرستانى ، ص 102 .