مرتضى راوندى
42
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برخورد عقايد و افكار به قول اقبال لاهورى « اساسا نمىتوان مطمئن بود كه مسلمين فلسفههاى افلاطون و ارسطو را درست يافته باشند ، آنچه در اين مورد مىتوان گفت اين است كه ابن سينا آگاهتر و نيز مبتكرتر از فارابى و ابن مسكويه بود ، و ابن رشد با آنكه درست فلسفه ارسطو را درنيافت بيش از اسلاف خود به ارسطو نزديك شد . سزاوار نيست كه حكيمان اسلامى را مقلدّ محض فيلسوفان يونان شماريم . تاريخ تعقّل حكيمان اسلامى ايران گوياى كوشش خستگىناپذيرى است كه اينان براى گشودن راه دشوار خود مبذول داشتهاند . مترجمان فلسفه يونانى بر اثر بىدقتى ، توده عظيمى از اباطيل گرد آوردند و با اين اباطيل ، راه شناخت واقعى فلسفهء يونانى را بر حكيمان اسلامى سد كردند ، از اينرو حكيمان به حكم ضرورت ، فلسفههاى افلاطون و ارسطو را بازانديشى و بازسازى كردند ، از اينجاست كه هيچيك از شروح آنان بر افكار يونانى ، شرح توصيفى نيست ، بلكه شرح انتقادى يا ابتكارى است ، بىگمان همين وضع باعث شد كه حكيمان ايرانى اسير لاطائلات مزاحم نشوند و سره را با ناسره ، درنياميزند . » يكى از مشخصات قرن دوم و سوم هجرى رشد علوم و افكار در حوزهء قدرت اسلامى است . در اين ايام آتش جنگها و تعصبات مذهبى اندكى فرونشسته بود ، و فرق مختلف اسلامى مىتوانستند براى پيش بردن مقاصد سياسى و اجتماعى خود از عقل و منطق كمك بگيرند و به بحث و مناظره و تحقيق و تفرّس بپردازند . در همين ايام بر اثر ترجمهء مؤلفات حكمتى و منطقى مردم يونان و كتب مذهبى و مقالات ملل غيرمسلمان ، مخصوصا زنادقه يعنى پيروان مانى و اصحاب مرقيون و ابن ديصان و سمنيّه و براهمه و يهود و نصارا و زردشتيان ( مجوس ) بازار مباحثه و مجادله و مناظره رواج كلى داشته و فرق مذهبى در تأليف كتب و رسائل ، براى رد و نقض عقايد مخالفين و دفاع و تأييد مذهب خود دقيقهيى از پاى نمىنشستهاند و به اندازهيى اذهان متوجه اين قضيه بود كه هركس به قدر وسع و نفوذ و درجهء فهم و تفكر خود ، در اين مبارزه اظهار حياتى مىكرد و از خليفه و اركان دولت گرفته تا كسبه و پيشهورانى كه قوّه تميز و درك اين گونه مطالب را داشتند ، كسى نبود كه راجع به مباحث سابق الذكر ، ابراز علاقه ننمايد . در جريان اين مباحثات ، مسلمانان براى دفاع اصول دين اسلام از تعرّض مخالفين و يا از نفوذ فكرى بعضى تازه مسلمانان سستايمان ، كه با وجود قبول شريعت محمدى ( ص ) و يا تظاهر به مسلمانى ، هنوز عقايد آباء و اجدادى را در خاك نكرده و براى توفيق بين معتقدات باطنى خود و اصول اسلام در پى يافتن راهى بودند . مسلمين واقعى