مرتضى راوندى
415
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
انديشههاى خرافى تحقق يابد . . . و بالاخره پردهء اوهام را از ميان برداريم و به روشنسراى خرد گام نهيم . . . » مبارزه با جهل و استبداد آخوندزاده در مكتوب اول خود از گذشتهء ايران و عظمت باستانى آن ياد مىكند ، و از اينكه ايران اكنون در راه زوال و نيستى سير مىكند متأثر است . وى مىنويسد : « حيف بر تو اى ايران . . . زمين تو خراب ، و اهل تو نادان و از فرهنگ و تمدن جهان بىخبر ، و از نعمت آزادى محروم و پادشاه تو ديسپوت ( يعنى مستبد ) است ، تأثير ظلم و استبداد ، و زور تعصّب و جاهليّت موجب ضعف و ناتوانى تو شده و جوهر قابليّت تو را زنگآلود و به دنائت طبع و رذالت و ذلت و عبوديّت و تملق و ريا و نفاق و مكر و خدعه و جبن و تقيّه ، خوگر ساخته است . و جميع خصايص حسنه را از صداقت و عدالت و وفا و جوانمردى و شجاعت و علوطلبى و بلندهمتى و بىطمعى ، از طبيعت تو سلب كرده و طبيعت تو را با ضدّ اين صفات محموده ، مخمّر نموده است و يحتمل چندين صد سال خواهد گذشت كه تو رونق نخواهى يافت و به آسايش و سعادت نخواهى رسيد ، و ملّت تو با ملل پيش رفته و متمدن برابر نخواهد شد . . . » او كه متفكّر با هدفى است ، جهت سخنش معطوف به دو معنى عمده است : بيدادگرى دولت ، و تعصّب بعضى از روحانيون دربارى اين دو عامل ، سبب ويرانى و ناتوانى كشور و انحطاط اخلاق ملّت گشته است . . . « 1 » ميرزا فتحعلى آخوندزاده كه از فساد و زراندوزى و مظالم نامحدود آخرين شهرياران ساسانى ، و اختلاف شديد طبقاتى در آن دوران ، و بيدادگرى مؤبدان زرتشتى و فئودالها ، اطلاع كافى ندارد ، عامل اصلى انحطاط و تنزّل ايرانيان را ، حملهء اعراب و شكست ايرانيان از تازيان مىشناسد ، غافل از اينكه نهضت اسلامى و حملهء اعراب به ايران در اين دوران تاريخى ، با تمام خرابيهايى كه به بار آورد موجب انقلاب و تحول اساسى در وضع سياسى و اجتماعى ايران گرديد ، نظام خشك و تغييرناپذير طبقاتى فروريخت ، و شركت مردم در امور اجتماعى و سياسى بيشتر شد . در عهد خلافت امويان و عباسّيان با وجود مظالم خلفا و عمّال آنها بار ديگر اوضاع طبقاتى عصر ساسانيان تجديد نگرديد و طبقهء متوسّط و پايين اجتماع بيش از پيش در فعّاليتهاى سياسى و اجتماعى شركت جستند . چنان كه يعقوب ليث صفارى از رويگرى به فرمانروائى و شهريارى رسيد و سامانيان در راه
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 122 .