مرتضى راوندى

413

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نمايشنامه‌ها و كمديهاى ميرزا فتحعلى ، آيينهء تمام نماى اجتماع آن روز ايران و « داستانهاى نمايشى او روشنگر اعتقاد اوست به فلسفهء رئاليسم ادبى بدون اينكه بخواهد آثار گذشتگان را تحقير كند . او واقع‌بينانه معتقد است ، كه زمانه تغيير يافته و افكار و ادبيات تغيير پذيرفته است و نويسندگان ما بايد آثار هنرى تازه‌يى بيافرينند كه به درد روزگار ما بخورد . براى ادبيات ، رسالت و طريقيّت قايل است ، بايد بيداركنندهء اذهان باشد و آيينهء نيك و بد و زشت و زيباى اجتماع . مىنويسد : امروز دور گلستان و زينت المجالس گذشته است ، اكنون اين تصنيفات به كار ملت نمىخورد . . . » « 1 » وى در يكى از نامه‌هاى خصوصى خود به مستشار الدوله ، از انحطاط فكرى مردم اظهار ملال مىكند و مىنويسد : « در زمان شاه عباس اول ، به حكايت تاريخ عالم آراى عباسى ، براى جلوگيرى از نحوست كواكب تدبير كودكانه و ظالمانه‌يى به كار مىبرند و به خيال خودشان شاه را از مرگ محتوم رهايى مىبخشند . از دورهء شاه عباس اول تا اين عصر ، براى ملت ايران ، در عالم تعليم و تربيت و از بين بردن عقايد باطله ترقيات شايانى روى نداده است ، شايد تفاوتى بوده باشد ، اما خيلى جزيى . . . » تعليم و تربيت اجبارى ميرزا فتحعلى ، نخستين كسى است كه براى پيشرفت آموزش و پرورش ، موضوع اصلاح الفباء را مطرح كرد ( 1274 ) ، پس از او ظاهرا منيف پاشا ، در عثمانى و ملكم خان در ايران همين مسأله را عنوان كردند . اين مرد نيك‌انديش و خيرخواه ، قسمتى از عمر گرانمايهء خود را در اين راه صرف كرد . وى براى نجات هموطنان خود از گرداب جهل و خرافات دو پيشنهاد اساسى دارد : يكى تعليم اجبارى عمومى كه از مترقىترين جهات انديشه ميرزا فتحعلى است . به وزارت علوم ايران مىنويسد : « دولت بايد مانند فردريك كبير قدغن فرمايند كه هيچ‌كس از افراد ملت خواه در شهرها و خواه در دهات و ايلات فرزند خود را از نه سالگى تا پانزده سالگى به غير از خواندن و نوشتن موافق رسم جديد ، به كار ديگر مشغول نسازد و به عهده جماعت هر قريه و ايل مقرر گردد كه جهت تربيت اطفال ، يك نفر معلم نگاه داشته باشند . . . اين گونه اجبار را ظلم نمىتوان ناميد بلكه نشانه رأفت و مهربانى است ، كه به اصطلاح ما ، آن را توفيق اجبارى مىگويند . موضوع باسواد كردن تودهء مردم را ، بارها تأكيد كرده است . . . اين نمىشود كه مردم ده‌نشين بىسواد بمانند و تنها اهل شهر ، علم بياموزند . نسبت شهرنشينان به دهاتيان چون نسبت قطره به درياست . . . بايد عامهء

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 54 .