مرتضى راوندى

392

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فكر و بيان لازمهء تحقيقات علمى است . هرگاه ملاصدرا هم به اين شدت پرده‌پوشى مىكرد ، هدف تهمت و سوءظن و حتى فتواى كفر واقع نمىشد ، و در رسالهء سه اصل بر مدعيان خود نمىتاخت و در گوشهء دهكده‌يى در به روى اغيار نمىبست و سالها در كنج عزلت به تفكر و رياضت نمىنشست و شاهكارهاى جاويدانى به دنياى علم عرضه نمىداشت . . . » « 1 » اقبال لاهورى دربارهء گوبينو مىگويد : « گوبينو ( Gobineau ) نوشته است كه صدر الدين به احياء نظام ابو على سينا همت گمارد ، ولى گوبينو از اين نكته غافل مانده است كه صدر الدين با مفهوم اتحاد عاقل و معقول ، فكر ايرانى را كه به سوى يك‌گرايى سير مىكرد به كمال رسانيد و از اين گذشته نظريات او ، مبناى فكرى آيين بابى گرديد . » ملا هادى سبزوارى پس از صدر الدين ، فلسفه ايرانى ، با ترك آيين نوافلاطونى به به فلسفهء اصيل افلاطون روى آورد . نمايندهء بزرگ اين گرايش جديد ، ملا هادى سبزوارى است ( متوفى در سال 1298 هجرى ) . به عقيدهء بعضى از ايرانيان ، سبزوارى بزرگترين متفكر عصر اخير ايران است ، بنابراين بررسى فلسفهء او براى شناخت نحوهء تفكر اخير ايران لازم است ، محض اين منظور كتاب « اسرار الحكم » او را مورد تحليل قرار مىدهيم . در تعاليم فلسفى سبزوارى به سه مفهوم اساسى كه با فلسفهء ايران اسلامى پيوند گسست‌ناپذير دارد برمىخوريم : 1 . مفهوم وحدت مطلق حقيقت يا حق يا ذات وجود كه « نور » نام گرفته است . 2 . مفهوم تكامل كه در آيين زرتشت در ضمن موضوع سرنوشت نفس انسانى به صورتى مبهم آمده و در آثار افلاطون و صوفيان با تفصيل و نظم بيان شده است . 3 . مفهوم واسطه‌يى كه حقيقت را با امور غيرحقيقى مرتبط مىكند . . . . در ايران جريان انتقال ، از نظام نوافلاطونى به نظام افلاطون ، با فلسفهء ملا هادى سبزوارى به پايان رسيد ، زيرا اين حكيم صريحا از قبول نظريهء فيض سرباز زد و به مفهوم افلاطونى حقيقت يا « حق » گراييد . فلسفه سبزوارى مانند فلسفه‌هاى اسلاف او ، سخت با دين آميخته است . در هر جامعه‌يى كه به علوم طبيعى راهى نداشته باشد ، يا مورد توجه قرار نگيرد ، تعقل فلسفى سرانجام مجذوب دين مىشود . در اين‌گونه جامعه‌ها ، نخست مفهوم علت طبيعى يعنى مجموع شرايط مقدم به يك نمود ، از اهميت مىافتد و مفهوم

--> ( 1 ) . همان كتاب ، حواشى ، ص 863 .