مرتضى راوندى
390
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سيّاليت بذاته وجود عالم ناسوت مىشمرد و در اين زمينه ژرفا و پهنهء فكرش شگرف است . و از مولوى گامها فراتر گذاشته ، بدون آنكه در زمينهء تضاد ، به مقام تفكر ديالكتيكى مولوى دست يافته باشد . نكته مهم ديگر ديالكتيكى در تفكر ملاصدرا عبارت از اين نظر است كه حركت در جا زدن ( در جاى خود ) ، و تكرار مكرر و سير قهقرايى نيست بلكه حركت پيشرونده و تكاملى است . صدرا وجود را حقيقتى ذومراتب مىداند كه داراى درجات لايتناهى است . . . همين كه صدرا مىكوشد تا تجدد وجود را با استكمال آن همراه كند به منظرهء واقعى تحول ماده نزديك مىشود . اگرچه در تاروپود تجريدات و انتزاعات اسكولاستيك و سوابق ذهنى حكمى عصر و بىخبرى از سير مشخص ماده ، تنها قادر است كه اين سير را در مقولات منطقى مصنوع و مخلوق فلسفهء اشباع از مذهب و عرفان زمان خويش منعكس كند . در ديالكتيك تمثيلى - عرفانى مولوى اين سير استكمالى مشخصتر است ، زيرا حركت از جماد به نبات و از نبات به حيوان و از حيوان به انسان تصريح شده و اين خود مطلبى است كه با واقعيت سير مادهء غيرارگانيك به ارگانيك كاملا تطابق دارد . اگرچه صدرا ، در اين زمينه نيز ضعيفتر از مولويست ولى مطلب را به نوبهء خود بديع مطرح مىسازد . . . وجود عالم طبيعت به نظر صدرا وجود سيال تدريجى است ولى در عينحال امر واحد و مشخص است . در رسالهء « دو فيلسوف شرق و غرب » نظر صدرا در رابطهء « متغير » به ثابت ، چنين بيان شده است : رابط ربط متغير به ثابت ، خود جوهر اشياء است كه از يك جهت متغير و از يكجهت ثابت است و رتبه ثابت كه درجه شديد وجود است از مبدأ الهى صادر شده و رتبهء متغّير كه درجهء ضعيف رتبه ثابت است مبدأ كليّهء حركات و تغييرات مادى گرديده است : نقطهء ضعف نظر صدرا در آن است كه تغيير جهان مادى را اصل نپنداشته و خواسته است جهان مثلى افلاطون را ، كه ثابت و جاويد است ، بر آن مقدم بشمرد . اين ساختهاى ذهنى براى صدر الدين شيرازى لازم بود تا سيستم غيرمقنع فلكى حكمت مشاء را برهم زند و دستگاه فلسفى منسجمتر و پيگيرترى را پديد آورد . اگر صدرا ، از جهت ديالكتيك بر سيستم مشاء پيشى مىگيرد ، از جهت ماترياليسم به نظر مىرسد كه از اين سيستم فراتر نرفته و يا در تجديد مطلع جهان ، مثل عليا ، و صور مجرد ثابت فلكى ، شايد هم گامى به عقب گذاشته باشد . دو نمونهء فوق نشان مىدهد كه چگونه اسلوب تفكر ديالكتيكى ، يعنى تفكرى كه جهان را كل به هم پيوسته ، داراى تنازع و تضاد درونى در حركت و تحول دايمى در جادهء