مرتضى راوندى
39
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در كتاب شكند گمانيك وچار ، هم فصلى از همين مقوله هست ، از جمله مؤلف آن كتاب ، وجود دوزخ را بدانگونه كه در كتب مسلمين هست با رحمت ، با حكمت و با قدرت بالغهء الهى منافى مىشمرد و خداى واحدى را كه خالق خير و شر ، هردو باشد رد مىكند و مىپرسد كه خداى مسلمين ، اگر شر را دشمن مىدارد ، براى چه شريران را مىآفريند و اگر حتى خير را بر شر ترجيح مىدهد چرا در دنيا غلبه با شريران است . در رد اقوال اهل تثنيه كه عالم را به دو اصل جداگانهء نور و ظلمت منسوب داشتند . . . متكلمان اسلام احتجاجات بسيار كردهاند . . . « 1 » » به نظر بروكلمان : « افكار مذهبى پيغمبر ( ص ) در ابتداى اقامت در مدينه بيشتر متوجه روابط با يهوديان بود و در به دو ورود بدين شهر ، اميد داشت كه اين قوم نيز ، به دين اسلام درآيند ، لذا به منظور جلب و تحبيب آنها بعضى از قواعد و رسوم آنان را جزء آئين و مذهب خويش درآورد و همانطور كه ايشان روز دهم ماه تشرى را روز صلح مىدانستند و روزه مىگرفتند وى نيز براى عاشورا يعنى دهم محرم « روزه » مقرر نمود و بر مسلمانان كه در مكه بودند و تاكنون فقط روزى دوبار نماز مىخواندند دستور داد سه بار نماز بخوانند كه يكى از اين نمازها ، چنان كه مىدانيم هنگام ظهر ادا مىشد و چون حكومت دينى شهر مدينه با حضرت بود دستور داد كه براى دعوت مسلمين به نماز ظهر « اذان » گفته شود و اين عمل با روش دو مذهب ديگرى كه خداى يگانه را مىپرستيدند اختلاف و منافات داشت ، زيرا در شرق معابد يهود به وسيلهء شيپور و مسيحيها به جاى ناقوس كه اكنون مىنوازند با قاشقك يا سنج ، پيروان خود را به عبادت و نماز مىخواندند ولى پيغمبر بر خلاف ايشان براى دعوت مسلمانان به نماز آواز بشر ( اذان ) را مورد استفاده قرار داد و علىرغم يهوديها كه شنبه نماز عمومى مىخواندند ، حضرت جمعه را به اين عمل اختصاص داد و كار و اشتغالات را در بقيّه اين روز آزاد گذارد . به زودى بين پيغمبر و علماى يهود ، بحث و گفتگوهاى زيادى درگرفت چه ايشان پيش خود تصور مىكردند كه در اين محيط و اجتماع محدود و محصور هر قدر اطلاع و معلوماتشان كم و بىمقدار باشد در علوم نظرى و عملى بر اين پيغمبر امّى برترى و رجحان دارد و چون بين مضامين سورههاى قرآن كه در مكه نازل شده بود و مندرجات تورات اختلافاتى وجود داشت آنها حاضر نبودند آن را ناديده بگيرند و آنچه به كنايه و گوشه در اين باب مىگفتند ، در ايمان و عقيدهء راسخ حضرت ، نسبت به صحت
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 103 .