مرتضى راوندى
378
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نشان نمىدادند . در داستان « روزى با جماعت صوفيان » مىبينيم ، هنگامى كه سخن از ساختمان جهان و ترتيب افلاك به ميان مىآيد شيخ اشراق به اينگونه سؤالها اعتراض مىكند و مىگويد : « مردمى كه به ستارگان نگرند سه گروهند : عوام كه فقط پديدارها را بينند و منجمان كه علم به ظواهر آسمانها يابند و محققان كه سرّ آسمانها بهدست آورند ، سپس شيخ دستوراتى جهت اطلاع از سرّ آسمانها مىدهد كه عبارت از رياضت و خلوت و چلهنشينى است كه پس از آن ، چشم دل به عالم غيب روشن شود . . . » « 1 » سهروردى در كيفيت ديدن نيز نظريهيى اظهار مىكند كه با نظريّهء ارسطو مطابقت و همآهنگى ندارد - « فلسفهء ارسطو ، روى سه تعريف ساخته شده : واجب ، ممكن ، و ممتنع و اين سه تعريف به « حد » مشهور و در همهجا ذكر شده است . سهروردى در آغاز كار ، با ارسطو كه امير كاروان مشائين است ، مخالفت مىكند ، و با تقسيماتى خشت نخستين بناى افكار خود را مىگذارد به اين طريق : شيئى يا نور است يا ظلمت . نور هم بر دو بخش است نور قايم به ذات ، نور قايم به غير ، ظلمت هم دو قسم است ظلمت پايندهء به ذات ، تاريكى قايم به غير ، پس جميع موجودات مادى و معنوى از آغاز كار به چهار قسم فوق تقسيم مىشود : سهروردى براى اين تقاسيم اصطلاحات جديدى وضع كرده كه تنها در حكمت اشراق به كار بسته مىشود ، نور قايم به ذات را كه نور جوهرى باشد نور مجرد نام مىگذارد و نور قايم به غير را نور عارضى مىگويد اگر شيئى از هستى خود آگاه باشد يعنى ذات خود را ادراك كند و قايم به ذات باشد آن را در حكمت اشراق نور مجرد مىگويند مانند باريتعالى و عقول عشرهء ارسطو و عقول عرضيّهء افلاطون كه عبارت از ارباب انواع باشد ، و باز مانند جانهاى بشر ، و اگر شيئى آگاه از ذات ، قايم به غير باشد و براى وجود يافتن ، نيازمند به وجود ديگرى گردد آن را نور عرضى دانيم مانند انوار موجود در ستارگان و آتش و كرم شبتاب . و اگر شيئى آگاه از ذات خود نباشد ، ولى در هستى خارج پايندهء به خود باشد ، آن را غسق گويند مانند همه اجسام اعم از جسم طبيعى يا جسم تعليمى و اگر شيئى غافل و بىخبر از خود ، قايم به غير باشد نام آن هيئت خواهد بود مانند رنگها و بوها و طعوم . . . سهروردى ، تا پايان حكمت اشراق خود همين تعاريف چهارگانه را دنبال مىكند و
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 50 .