مرتضى راوندى
367
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىكند ، درحقيقت جهان و هرچه در آن هست نسبت به ما ، جز بهوسيله عقلى كه ادراك آن مىكند ، نه وجود دارد نه معنى . فقط ادراك حقيقت از طريق ذهن ، عقل را به اتحاد با خدا كه متصّوفان مىپندارند بهوسيله رياضت يا جذبه بدان توانند رسيد ، نايل مىكند . ابن رشد از افكار صوفيانه به دور است . به عقيدهء او بهشت همان حكمت آرام و دوست داشتنى است كه خردمندان از آن بهرهور مىشوند . ارسطو نيز به همين نتيجه رسيده است ، لازم به گفتن نيست كه نظريّه عقل فعال و عقل منفعل يا قابل . از كتاب النفّس ارسطو ( مقالهء سوم ) گرفته شده و همين نظريّه است كه به صورت فرضيهء فيض نوافلاطونى درآمده و بهوسيله فارابى و ابن سينا و ابن باجه به ما رسيده و اين فلسفهء عربى همان فلسفهء ارسطو بود كه در قالب نوافلاطونى ريختهاند ولى در همان اثنا كه افكار ارسطو بهوسيله باطنيان ، اسماعيليان و حشّاشين و جز اينها دست به دست مىگرديد به كمك اين جمعيتها بسيارى از عقايد فلاسفهء يونان بين ملل اسلامى منتشر گرديد .