مرتضى راوندى

364

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ترجمه و در اختيار اهل علم قرار گرفت ، علاوه بر اين از اواخر قرون وسطا وضع اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى اروپا رو به تغيير نهاد . با پيشرفت صنعت و كشاورزى و در نتيجه استقرار روابط اقتصادى و فرهنگى بين شرق و غرب ، زمينه براى رشد افكار عمومى و پيشرفت صنعت و تجارت و ظهور رنسانس و تجديد حيات علم و ادب فراهم گرديد . ابن سينا و ابن رشد علّامه شبلى نعمانى مىنويسد : « حكماى اسلام مثل ابن سينا و غيره به زبان يونانى آشنا نبودند و مبناى اطلاعات آنها از فلسفهء يونان ، ترجمه‌هايى بود كه حنين و اسحق كرده بودند . ابن رشد در « تهافة التهافة » لغزشها ، و اشتباهات ابن سينا را گوشزد مىكند و مىنويسد : ابن سينا از حيث شارح ارسطو بودن ، چنان شهرتى كسب كرده است كه آنچه از قلم و زبان او درآمده ، مردم خيال كرده‌اند كه فكر ارسطوست تا جايى كه بسيارى از مسائل كه هيچ مربوط به ارسطو و افلاطون نيست امام رازى و امام غزالى و تمام متكلمين ، آنها را مخصوصا به ارسطو و افلاطون منسوب مىكنند ، درحالىكه اين مسائل زادهء فكر ابن سيناست . ابن رشد مىنويسد : ارسطو بر خلاف مشهور قايل به قدم عالم نبود ، بلكه وى در كتاب « اثولوجيا » صريحا مىگويد خدا ، هيولى را از عدم محض به‌وجود آورده و بعد از هيولى ، تمام اشياء را پديدار ساخته است . سپس ابن رشد مطالب و نظريّات ديگرى را به افلاطون و ارسطو نسبت مىدهد كه با گفته‌هاى ابن سينا و ديگر حكما ، تعارض كلّى دارد . . . » « 1 » در جاى ديگر ، ابن رشد ، ابو على سينا را از اين جهت كه « . . . براى تأويل بعضى الفاظ دينى از قبيل وحى و لوح و قلم از فلسفه قديم ، جدايى گزيده است مورد سرزنش قرار داد ، و در كتاب تفسير مابعد الطّبيعه بارها بر او تاخته و او را به پيروى از اشاعره متهم داشته و در بسيارى موارد به خطا و غلط منسوب كرده است . يك جا مىگويد : ابن سينا با مقام خاص خود در حكمت ، مىگويد ممكن است انسان ، از خاك پديد آمده باشد ، چنان كه موش . اگر واقعا به اين اصل اعتقاد داشته و آن را براى موافقت با اهل زمان نگفته باشد ، اين فكر براى او در نتيجه آشنائى با عقايد اشعريه پيدا شده و او را به ايراد نظاير اين اقوال كه شمارش همهء آنها ، سخن را به درازا مىكشاند ، واداشته است . . . » « 2 » به‌نظر « دى بور » ، خاورشناس هلندى ، در آراء و نظريات ابن رشد سه نظريّهء

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از تاريخ علم كلام ، ترجمهء فخر داعى ، ص 126 به بعد . ( 2 ) . تاريخ ادبيات ، دكتر صفا ، ج 2 ، ص 283 .