مرتضى راوندى
309
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فسنتين ، شربت شيرخشت ، شربت توت ، شربت پياز ، شربت گاو زبان و جز اينها . « . . . معجونها نيز نامهاى بسيار دارند و همچنين است قرصها ، و ربها و داروهاى مكيدنى و جوارشيات ( معرّب گوارش ) معجونى است مفرح و مقوى و محلّل رياح و مصلح اغذيه « 1 » جوب ابارجات ( براى لينت مزاج ، مفيد است . . . محتسب بايد در تهيه مواد گياهى ، قرصها ، معجونها و سفوفات ( داروهاى خشك كوبيده ) نظير زيرهء سياه ، تخم گشنيز ، گز علفى و ترنجبين و جز آن ) دقّت و مراقبت كند و كسى را كه در اين زمينهها مطلع است ، براى نظارت برگزيند . . . » حسبت و مراقبت در كار عطاران مخصوصا مورد نظر ابن اخوه قرار گرفته زيرا بعضى از عطاران و داروسازان ( طباشير را با استخوان سوخته مىآميزند . . . و برخى از عطاران كندر را با صمغ و قلفونيه ( يعنى صمغ صنوبر ) مىآميزند . . . و تمرهندى را به تقلّب با موم و نمك و سركه مىآميزند و بهنام عجبين البلاد مىفروشند . . . » « 2 » طرز معالجه ميرخواند ميرخواند مؤلف « روضة الصفا » در اواخر عمر به ضعف و بيمارى مبتلا شد و بهطورىكه خود نوشته است : « ضعف جگر و گرده به مثابهاى بر راقم حروف استيلا يافت كه قوّت حركت بل مجال نشستن نماند و اطباى مسيحانفس به معالجه اين غريب بىكس پرداخته به سلوك طريق پرهيز كه در نظر بصيرت بسيار دشوار نمود ، ارشاد نمودند ، چنان كه قرار دادند كه هرروز به دو سير گوشت كه نان اصلا بدان منضم نشود و دو سير شوربا و يك انار در آخر روز قناعت بايد نمود و اگر تشنگى غلبه كند مقدارى عرق كاسنى بهجاى آب بايد آشاميد و چون نقد حيات تحفهاى عزيز و ميوه ناياب است كمينه از اشارت آن جماعت تجاوز جايز ندانست و باوجود اين ضعف قوا و احتياط كه در اكل و شرب فرموده بودند از كتابت منع نكردند و مخلص حقيقى ، اين معنى را فوزى عظيم دانسته به كار خود مشغول شد . . . » « 3 »
--> ( 1 ) . مأخوذ از فرهنگ فارسى معين ( 2 ) . آيين شهردارى يا ( معالم القربه ) ، پيشين ، از ص 109 بهبعد . ( 3 ) . روضة الصفا ، ج اول ، ص م و ن ، مقدمه .