مرتضى راوندى

304

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ترديد دارم كه ايرانيان در موقع زايمان غيرطبيعى از شكافتن پهلوى زن باردار استفاده كرده باشند ، البته فردوسى به يك چنين عملى اشاره مىكند . . . بسيارى از پزشكان در مورد طب بالينى ، براى ايرانيان پيش از آنچه درخور آنان هست سهم و اعتبار قايلند ، همه كس مىداند كه رازى نخستين كسى است كه سرخك را از آبله تميز داده است . تشخيص آبله توصيفى كه رازى از اين بيمارى كرده به‌وسيلهء انجمن سيدنهم ( Sydenham ) به انگليسى ترجمه شده است ، اما نمىتوان مطمئن بود كه وى درحقيقت آنها ، يعنى سرخك و آبله را دو بيمارى جداگانه دانسته باشد . . . مسلما رازى نمىدانست كه آبله مسرى است . ايرانيان براى جلوگيرى از مبتلا شدن به آبله از تلقيح بازو به بازو استفاده مىكردند ، ولى محتمل است كه اين امر را از چينيان اقتباس كرده باشند . پاره‌اى مطالعات ابتكارى را هم به ابن سينا نسبت مىدهند . به‌نظر مىرسد كه وى متوجه تفاوت بين يرقان دموى و يرقان مسدودكننده ، شده باشد . توصيفى كه ابن سينا از بيمارى ورم غشاء مغز ( مننژيت ) كرده موجب شده است كه برخى از مورّخان وى را متخصّصى در بيماريهاى اعصاب بدانند كه بر زمان خود پيشى گرفته است ، امّا مطالعهء كتاب قانون وى ، نشان مىدهد كه او از تمام عقايد نادرست معاصران خود متأثر بوده ولى پيروى وى از عقيدهء ابن هيثم دربارهء علل بينايى كه مخالف معتقدات زمان بود و امروز صحت آنها به ثبوت رسيده است ، موجب قدر و اعتبار ابن سيناست . . . نظريات پزشكى جرجانى به‌نظر مىرسد كه وقتى جرجانى ( قرن پنجم هجرى ) متذكر شد كه در برخى حالات ، بزرگ شدن غده‌هاى درقى با ضربان شديد قلب توأم است به يك موضوع كاملا تازه و ابتكارى پى برده باشد . . . همچنين جرجانى بدين واقعيّت علمى پى برد كه برخى از امراض ، دشمن بعضى ديگرند و ممكن است با مرضى ، مرضى ديگر را درمان كرد . وقتى كه امروز براى معالجهء فلج از حملهء مالارياى حاد استفاده مىكنيم از اين اصل پيروى كرده‌ايم . - كمى بعد بهاء الدوله ( 906 هجرى ، 1500 م ) كه دانشمندى تيزبين و محققى دقيق بود قديمىترين تعريفى را كه از سياه‌سرفه شده است بيان كرد . . . تقريبا درهمان سال عماد الدين شيرازى مختصرى درباره بيمارى كوفت ( سيفليس ) نوشت كه مقدارى مطالب ابتكارى در آن بود . . . ولى مسلما در آن موقع اين بيمارى را در اروپا مىشناخته‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . ميراث ايران - علم ايرانى ، ص 467 به بعد .