مرتضى راوندى
297
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يا دوافروشان بود . اين گروه قبل از اشتغال به اين كار ، اطلاعاتى در زمينهء عضلات و انواع رگها كسب مىكردند و نزد محتسب سوگند مىخوردند كه جز با اجازهء پزشك از حجامت اطفال و افراد مسن و مبتلايان به كمخونى و اشخاص عليل ، خوددارى كنند . حجامت و رگزنى در ملاء عام صورت نمىگرفت . محتسب موظف بود كه وسايل كار او را مورد بازرسى قرار دهد ، معمولا وسايل كار فصاد عبارت بود از نيشتر رگزنى ، شريانبند براى بستن دور بازو و جهت متورّم ساختن رگ غاليه و بخور براى بجا آوردن حال بيمار . يك كلاف ابريشم براى بستن روى محلّى كه از آن خون گرفته شده و خون آن بند نمىآيد . علاوه براين از يك قيچى و تيغ براى اين كار استفاده مىكردند و گاه داروهايى تجويز مىكردند و به جرّاحيهاى كوچك ، نظير بيرون آوردن تيغ ماهى ، يا استخوان از گلو مبادرت مىكردند . . . » « 1 » گاه متصدّيان دكان سلمانى غير از كارهاى سابق الذكر به كشيدن دندان نيز اقدام مىكردند و اين كار تا نيم قرن پيش در ايران متداول بود . علاوه براين عدهاى بهنام زالوانداز از ديرباز در شهرها و دهات گردش مىكردند و كالاى خود « زالو » را به نيازمندان عرضه مىكردند . ديگر از كسانى كه غيرمستقيم در كار پزشكان مداخله مىكردند عبارت بودند از عناصر شيادى كه به كار جنگيرى و دعانويسى ، جادوجنبل و غيره متوسل مىشدند و مردم بيچاره و بىخبر را با اين اقدامات فريب مىدادند و گمراه مىكردند . زكرياى رازى در مورد فعاليت وسيع شيادان پزشكنما در بغداد در عهد خود شرح مفصلى نوشته است از جمله مىگويد : « شيادان پزشكنما ، بهقدرى عمليات گوناگون و هنرنماييهاى جورواجور مىكنند كه اگر من تمام يك رساله را هم به آن كارها اختصاص دهم كافى نخواهد بود . . . » سپس يكايك كارهاى مزوّرانهء آنها را بيان مىكند و نشان مىدهد كه چطور مردم سادهلوح و بىاطلاع فريب اين دغلكاران را مىخوردند . براى آنكه خوانندگان به حد و دانش طب در آن ايام بيشتر آشنا شوند توصيفى را كه سنان بن ثابت از دست قطع شده « مقله » كرده است در اينجا نقل مىكنيم : « من او را در وضعى فوق العاده وخيم يافتم . دست قطع شدهء او را در پارچهيى خشن و زبر پيچيده و روى آن را با طنابى كه از الياف شاهدانه بافته شده بود بسته بودند ، وقتى طناب را باز كردم و پارچه را برداشتم محل بريده شده را زير پوششى از
--> ( 1 ) . تلخيص از كتاب تاريخ پزشكى در ايران ، اثر الگود ، ترجمهء جاويدان ، ص 348 به بعد .