مرتضى راوندى
259
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خود ندارند و اگر فرصتى بدست آورند حاضر نيستند كه اشتباهات و لغزشهاى آنان را اصلاح و جبران نمايند . » « 1 » اينان مردم بىذوق و كمفهمى هستند ، زيرا كه تحقيق و انتقاد آثار گذشتگان را بدعت مىدانند و مخالفت با آراء متقدمين را كفر و ضلال مىشمارند . سپس ابن سينا مىنويسد : « . . . ما اينك گرفتار دستهء نافهمى از اين جنس مردم شدهايم كه به چوب خشك مىمانند . اينها تعمق نظر را بدعت مىدانند و مخالفت با آنچه را كه نزد آنها مشهور است ضلالت مىشمارند . اين جماعت در روش خود مانند حنبليها هستند . . . » « 2 » به اين ترتيب مىبينيم كه در قرن چهارم و پنجم هجرى ، كه مطابق با قرن دهم و يازدهم ميلادى است ، در ايران دانشمندان و متفكرينى پيدا شدند كه بر خلاف علماى غرب و پيروان منطق اسكولاستيك بهجاى تعبد و تقليد ، خود در مقام اعلام نظريات جالبى برآمده و حكومت عقل را به نظريات متفكرين جامد و قشرى ترجيح دادهاند . چنان كه اشاره كردهايم بوعلى سينا به تمام رشتههاى علوم زمان خود واقف بود و در حقيقت دايرة المعارف عصر محسوب مىشد . او بزرگترين طبيب ، بهترين فيلسوف و حيوانشناس و زمينشناس زمان خود بود و در منطق ، شعر ، موسيقى و ساير رشتههاى علمى عصر خود وارد بود ، به همين مناسبت در تاريخ تمدن و فرهنگ جهانى ، مقام بزرگى احراز كرده است و آثارش از قرن 12 تا اواسط قرن 17 ميلادى چندين بار به زبان لاتين و ساير زبانها طبع شده و مورد استفادهء دانشگاهها و اهل علم قرار گرفته است . بوعلى سينا به اقتضاى زمان ، مجبور بود كه يك ارتباطى بين افكار مادى خود با نظريات مذهبى برقرار كند به همين علت گاه در آثار و افكار او با اختلاف و تضاد مواجه ميشويم . با اينحال طرز تفكر و نحوه تحقيق او نمونه مترقىترين افكار علمى شرق در آن ايام است . او بر خلاف « دكم » و اصول ثابتهء آن عصر كه به ايجاد عالم عقيده داشتند ، دنيا را ابدى مىداند و بر خلاف اصحاب دين به زندگى ابدى روح معتقد نيست . همين نظريات بديع ، سبب گرديد كه بعضى او را كافر خواندند ، چنان كه خود او در يكى از رباعياتش به اين معنى اشاره مىكند : كفر چو منى گِزاف و آسان نَبُود * مُحكمتر از ايمان من ايمان نَبود در دهر چو من يكى و آن هم كافر * پس در همه دهر ، يك مسلمان نبود در رباعى ديگرى خطاب به مردم جاهل و پرمدعا مىگويد :
--> ( 1 ) و ( 2 ) . مجله يادگار ( تاريخ طب دكتر قاسم غنى ) ، سال اول ، شماره 5 ، ص 18 و تاريخ علوم عقلى دكتر ذبيح الله صفا ، ص 270 .