مرتضى راوندى
24
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بنام عهد جاهليّت حرث بن كلدهء ثقفى است كه ظاهرا طب را در ايران و يمن آموخته و اسلام را درك كرده و به معالجهء پيشواى اسلام نيز پرداخته است . » « 1 » بر خلاف علوم تجربى ، اعراب در شعر و خطابه و علم انساب و قصّهگويى كمابيش تبحّر و استادى داشتند ، ارباب تحقيق ، اشعار دلنشين فراوانى را به اعراب جاهلى نسبت مىدهند كه از آن ميان اشعار زيادى را « ابو تمام » كه خود شاعر زبردستى بود گردآورى كرده است ، بطور كلى در عربستان بعضى از زنان و مردان طبع شعر داشتند و هنگام تحريك احساسات از راه خطابه و سخنرانى از مفاخر و قهرمانيهاى خود سخن مىگفتند ؛ قصّهگويى نيز در زندگى ادبى و تفريحى اعراب نقش مهمّى داشت و صاحب عقد الفريد به گردآورى قصص آن ايّام همّت گماشته است . حدود فرهنگ و تمدن اعراب پس از آنكه دايره نفوذ سياسى ، اعراب در اثر جنگها و كشورگشاييها وسعت يافت ، زمامداران اسلامى به مسألهء فقر فرهنگى خود ، و ناآشنايى با سياست و مملكتدارى پىبردند . به قول استاد فقيد على اكبر دهخدا « در دويست سال اول حكومت با شمشير ، به تمدنها تاختند و با ازدياد وسعت زمينهاى مفتوح بر خود باليدند و جز قرائت قرآن و صداى اذان ، چيز ديگرى از مدارس و مساجد آنها برنخاست . - دورهء شمشير ، كه در اين امپراتورى مانند همهء امپراتوريها ، مستعجل بود به دورهء فراغ و نيام كردن شمشير رسيد . از جانب ديگر ، با ازدياد وسعت زمينهاى مفتوح بر خود باليدند و از جانب ديگر ، مغلوبان نيز به دين اسلام آشنا شدند و شروع به سؤال و جواب كردند . بحثهاى منطقى و استدلالى ، جاى كشتار و قتل و غارت را گرفت . دستگاه خلافت ، در مقابل اين سؤالات ، خود را يكباره دست تهى و « صفر الكف » و پياده يافت و نتوانست با نداى « حسبنا كتاب اللّه » كار كند و سنگ تكفير نيز به كار نيامد . در نتيجهء تسلّط بر ديگر اقوام متمدّن ، قوم عرب ، بر سر دوراهى قرار گرفت كه يك راه به سقوط و انهدام امپراطورى عرب مىكشيد و ديگر راه ، به غنى كردن و از فقر بيرون آوردن مىانجاميد . اعراب سرانجام راه دوم را برگزيدند . » و از ذخاير فرهنگى و تجربى ايران و ديگر ملل خاورميانه سودها بردند .
--> ( 1 ) . مأخوذ از طبقات الامم ، ص 200 و 203 و آثار الباقيهء ابو ريحان ، چاپ ليبريك ، ص 341 و اغانى ج 14 ، ص 131 .