مرتضى راوندى

238

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و غيره را براى خدا انكار مىنمودند . . . علاوه‌بر اين ، فلاسفه مىگفتند . . . فقط معاد روحانى براى ارواح وجود دارد و هيچ‌گونه عذاب جسمانى يا لذايذ جسمانى بعد از مرگ وجود ندارد . . . به‌نظر آنها بشر اصلى ، همان روح است و جسم فقط لباس موقّت روح ، يا به تعبير بعضى از افراطيون ، قبر و مدفن روح است . . . « 1 » حمايت غزالى از دين به‌طور كلى غزالى سخت دلبستهء دين بود و هر وقت تعارضى بين فلسفه و عقل با دين پيدا مىشد ، غزالى دين و قرآن را برمىگزيد « اين مرد دانشمند در حالى كه سعى مىكند دو فرضّيهء متفاوت قرآن و فلسفه را با هم تركيب دهد . . . هروقت كه دريافتهاى وى از علوم يونانى با دين تصادم و مغايرت پيدا نمىكرد ، غزالى آمادهء قبول علوم يونانى مىشد و از هواخواهان جدى رشته‌هاى مختلف اين علوم ، مثل اصول ، منطق و قياس و غيره حمايت مىكرد . . . » « 2 » وى در كتاب المنقذ من الضلال خطاب به يكى از برادران دينى ، علاقه فراوان خود را به كشف حقايق علمى بيان مىكند و مىگويد من متوجه شدم كه علم يقين ، علمى است كه شك را بر طرف ساخته و امكان اشتباه ، حتى تصور اشتباه را نيز از بين مىبرد . اگر كسى بگويد عدد 3 بيشتر از عدد 10 است بدليل اينكه من طناب را تبديل به مار مىكنم ، اگر عملا هم اين كار را بكند من هرگز در مورد علم خود ، كه عدد 10 بيشتر از عدد 3 است ترديد نخواهم كرد . . . » « 3 » غزالى بيشتر اصول فلسفه مشايى را سست و غالب عقايد فقهاى ظاهرى را نادرست مىدانست و در تأليفاتش به ابطال آنها مىپرداخت ، معتقد بود كه عقل را با شرع و دين را با فلسفه موافقت توان داد اما نه آن علوم عقليّه سست بنيادى كه در دست فلاسفه است و نه آن علوم تشرعى خشك كه علماى ظاهرى دارند . خود در فلسفه و دين عقايد تازه داشت ، ظواهر عبارات آيات و اخبار و كلمات صوفيّه را گاه چنان تأويل مىكرد كه با آراء جمهور به كلى مخالف بود و از اين رهگذر در تهمت كفر و بددينى را بر خويشتن مىگشود يعنى كلمات منصور حلاج و بايزيد بسطامى و امثال آنها ، و همان سخنان را كه دستاويز تكفير و لعن و قتل آنها شده بود تفسير و تأويل كرده مىگفت شايد مرد عارف در حالت استغراق و فنافى اللّه ، بگويد سبحانى ما اعظم شانى . . . اين احوال نسبت به دارندهء حال ، به زبان مجاز « اتحاد است و به زبان حقيقت توحيد و بالاتر از اين نيز حقايقى است كه رسيدنى است نه گفتنى ؛ از كلمات اوست : اگر عالمى بزرگ را ديدى كه يكى از

--> ( 1 ) . امام محمد غزالى ، به قلم مونتگمرى ، ترجمهء اصفهانىزاده ، از ص 96 به بعد . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 103 . ( 3 ) . همان كتاب ص 77 به بعد .