مرتضى راوندى
211
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كه به استثناى چند مسأله ، بقيهء آن بر خلاف مذهب نيست . از بركت اين اقدام ، فلسفه سند قبولى بهدست آورد . تعليم فلسفه و مذهب در يك رديف قرار گرفت و در سايهء آن مردانى چون امام فخر رازى ، شيخ الاشراق ، علّامه آمدى و عبد الكريم شهرستانى پديد آمدند كه صدرنشين انجمن معقول و منقول بودهاند . امام غزالى ، در ابتدا از طريقهء اشعرى حمايت مىنمود ليكن در آخر بر اين عقيده شد كه طريقهء اشعريه فقط براى جمهور ناس خوب است و از آن تشفّى حقيقى حاصل نمىشود و خلاصه آنكه دردى را دوا نمىكند و عقيده غزالى اين بود كه اسرار شريعت را بهطور عام نمىشود ظاهر ساخت و بنابراين او كتابهايى كه انتشار داد ، با عقيده اشاعره مطابقت داشت ، برعكس كتبى كه مطابق مشرب و مذاق خود تأليف نموده بود از انتشار آن خوددارى مىنمود و تأكيد مىكرد كه اين كتابها را در دسترس عموم قرار ندهند . . . » « 1 » دوران غزالى ويل دورانت مىنويسد : « در آن اثنا كه علوم در راه تكامل پيش مىرفت . . . كشاكش علم و دين ، خيليها را در عقايد دينى به ترديد افكند و بلكه بعضيها را به كفر و الحاد كشانيد . غزالى ، متفكران را سه دسته كرده است كه همه بهنظر او كافر بودهاند : الهيّون ، ربانيون طبيعيان و ماديون ، الهيون به خدا و بقاى روح ايمان داشتند ولى خلق و بعث اجساد را منكر بودند و مىگفتند بهشت و جهنم حالات روحانى است . دسته دوم به خدا معتقد بودند ، اما بقاى روح را انكار مىكردند و به اعتقاد آنها جهان دستگاهى است كه خود به خود بهكار است . و ماديون اصلا منكر وجود خدا بودند . يك فرقهء نسبتا منظّم لاادريان بودند كه به هيچچيز اعتقاد نداشتند و عدهيى از اتباع آن اعدام شدند ، از جمله پيروان اين مذهب اصفهان بن قره بود كه در يكى از ايام رمضان به يك نفر روزهدار پارسا گفته بود : « بىجهت خود را رنج مىدهى ، انسان هم مثل دانه مىرويد و نما مىكند و پس از درو ابد الدّهر فانى مىشود . . . بخور و بياشام . » عكس العمل اين نهضت شكاك ، ظهور ابو حامد غزالى بزرگترين علماى دين اسلام بود كه فلسفه و دين را باهم جمع كرده بود و در ميان مسلمانان ، همانند اگوستين ( Augustine ) و كانت ( Kant ) در ميان اروپاييان بود . . . غزالى هفت قرن پيش از « هيوم » عقل را تا حدود قانون عليت و قانون عليت را بر صرف توالى اشيا تنزل داد و گفت تنها چيزى كه ما درك مىكنيم اين است كه الف هميشه تابع « ب » است ولى نمىدانيم كه آيا علت آن نيز هست ؟ مىگفت فلسفه و منطق و علوم ، بههيچوجه
--> ( 1 ) . تاريخ علم كلام ، ص 51 .