مرتضى راوندى
209
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چنان سخن مىگويد كه به نظر مىآيد شايد در زمان او كسانى به همين نشان وجود داشتهاند . اما از قول اسفراينى ( 471 ) يك تن از استادان عصر وى ، برمىآيد كه دهريّه در آن زمان درشمار كسانى بودهاند كه قبل از دولت اسلام مىزيستهاند ، درهرحال در محيط فكرى عصر ، شايد بودهاند كسانى كه زمان را بىآغاز مىشمردهاند و به قول غزالى مدعى بودهاند كه براى اين جهان خالقى نمىتوان قايل شد ، حيوان از نطفه بهوجود مىآيد و نطفه از حيوان ، حاصل اين انديشه هم ، رهايى از قيد هر نوع شريعت و اخلاق بود . درست است كه سخنان محمد بن زكرياى رازى و ابن الراوندى و امثال آنها درين زمان آشكارا جايى تعليم نمىشد ، اما صداى آكنده از طعن و شك فيلسوف معرّه از طريق شعر و ادب ، هنوز در گوشهاى اهل مدرسه گهگاه انعكاس داشت ، كه از درون خلوت تاريك خويش ، همه را غرق در ظلمت مىيافت و در شرارت و فساد بىانتها ، آيا همين شاعر نابينا نبود كه نوحه و ندبه بر گمراهى اهل شريعت مىكرد هم يهود را گمراه مىيافت هم ترسايان را ، مسلمانان را نيز در اين ورطهء خطا ، سرگشته مىديد و با خود مىانديشيد كه گويى مردم دو دستهاند ، آنها كه عقل دارند و دين ندارند و آنها كه دين دارند و از عقل بىبهرهاند . . . حرف پيغمبران را نبايد راست شمرد ، مردم خاطر آسودهيى داشتند ، اينها آمدند و با سخنان بيهوده خويش عيش آنها را تيره كردند ، در بين الحادگرايان دهان به دهان نقل مىشد ، در مجالس عشرت فاسقان پنهانى زمزمه مىشد و مايه افزونى ستمگريها مىشد و بيداديها ، حتى از عمر خيام ، كه ابو حامد خود با وى آشنايى داشت و بههرحال خواجه نظام الملك در حق وى با حرمت و تكريم سلوك مىكرد ، گهگاه سخنانى نقل مىكردند كه بوى الحاد داشت و زندقه . . . « 1 » سپس دكتر زرّينكوب در شرح احوال و دگرگونيهاى فكرى غزالى مىنويسد : در دورانى كه وى در جستجوى علم و كشف حقيقت تلاش مىكرد « . . . تنها به فقه سر فرود نمىآورد ، به مسائل عقلى بيشتر رغبت نشان مىداد و شايد به همين سبب بود كه به روايت حديث ، چندان تمايل نداشت ، و حتى بعدها هم نزد اهل حديث چندان مقبول نشد . با شوق و علاقهيى كه وى به جستجوى آنچه حقيقت است نشان مىداد ، البته نمىتوانست در فقه و حديث و اصول متوقف شود ، شوق معرفتجويى بر تمام وجودش غلبه داشت ، به هر علمى علاقه مىورزيد ، هر درى را به اميد آنكه شايد منجر به دريافت يقين شود مىكوبيد . بعدها در خراسان و بغداد ، مكرر با فقها مباحثه كرد ، مكرر با
--> ( 1 ) . فرار از مدرسه ، دكتر زرينكوب ، ص 117 به بعد .