مرتضى راوندى
162
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در پيش داريم . . . » « 1 » حلاج با توجه به محيط فاسد و ارتجاعى عصر خويش و ناآگاهى اكثريت مردم ، مرگ خود را امرى حتمى مىشمرد : « . . . مرا بكشند و مرا بياويزند و مرا بسوزانند و مرا برگيرند ، صافيات من ذاريات ( بادهاى تند ) شود ، آنگاه در لجّه جاريات اندازند ، هر ذرهاى كه از آن بيرون آيد عظيمتر باشد از راسيات ( كوههاى بلند ) . . . » « 2 » حلّاج عاشق بىقرار آزادى بشر از قيد اوهام و خرافات بود . و در اين راه از ايثار خون خود ابايى نداشت . خود او تا 50 سالگى هيچ دين و مذهبى اختيار نكرده و گفته بود : « . . . هنوز هيچ مذهب نگرفتهام . » « 3 » وى سرانجام مادهگرا و ملحد شد ، و شيداوار به استقبال مرگ شتافت . در آخرين ساعات زندگى از او پرسيدند عشق چيست ؟ گفت : امروز بينى و فردا بينى و پس فردا . آن روز بكشتند ، ديگر روز بسوختند و سوم روز خاكسترش به باد دادند ، يعنى عشق اين است . . . » « 4 » طبيعى است كسى كه با خداى آسمانى به محاجّه برخيزد با خدايان زمينى يعنى خلفا و سلاطين ، سر سازش ندارد . در الفهرست ابن نديم مىخوانيم : « . . . حلاج نسبت به پادشاهان جسور و در واژگون كردن حكومتها از ارتكاب هيچ گناه بزرگى روىگردانى نداشت . . . » « 5 » مبارزات جسورانهء حلاج در زمينههاى مختلف سبب دستگيرى او شد . مقتدر او را زندانى و محاكمه كرد و سرانجام به دارش آويخت . مطالعات علمى و فعاليتهاى اجتماعى حلاج حلاج پس از فراگرفتن دانشهاى مقدماتى به بصره رفت ، بصره در قرن سوم هجرى مركز فعاليتهاى بازرگانى و محل برخورد عقايد و انديشههاى فرق و مذاهب گوناگون بود . يك دانشجوى پژوهنده چون حلاج ، در اين شهر پرجنب و جوش تجارى نه تنها با فلسفهء اسلامى و عقايد معتزله و تعاليم مانى و مزدك نيز آشنا گرديد بلكه توانست در اين برخورد عقايد و افكار ، راهى كه با استعداد و قريحه او سازگارى دارد برگزيند . حلاج نخست تحت تأثير افكار « سهل تسترى » قرار گرفت ، ولى به زودى دريافت كه با رضايت و تسليم و رضا و تعبّد و تقليد ، مشكلى آسان ، و راهى گشوده نخواهد شد . عصر حلّاج يكى از درخشانترين
--> ( 1 ) . شيخ عطار ، تذكرة الاولياء ، ص 589 . ( 2 ) . شرح شطحيات ، ص 242 . ( 3 ) . تذكرة الاولياء ، پيشين ، ص 586 . ( 4 ) . تذكرة الاولياء ، پيشين ، ص 591 . ( 5 ) . الفهرست ، پيشين ، ص 358 .