مرتضى راوندى
156
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ابو نصر در مقدمهء كتاب مىگويد : « چون من ديدم كه اكثر مردم اين عصر در حدوث و قدم عالم بحث مىكنند و تصوّر مىكنند بين افلاطون و ارسطو در اثبات مبدأ اول و وجود اسباب و نفس و عقل و مجازات افعال و مسائل ديگر اختلافاتى موجود است ناچار شدم كه رسالهيى تأليف كنم تا سخن آنها روشن شود و نزاع از ميان برخيزد . زيرا اين مقصود مهم و اين منظور نافع است چه در تعريف فلسفه مىگوييم : « فلسفه دانستن موجودات است چنان كه موجودند و اين دو حكيم ( افلاطون و ارسطو ) موجد فلسفه بودهاند و اصول و مبادى فلسفه را تقرير كرده و طرف اعتماد اكثر مردم بوده و هستند و آنچه ايشان مىگويند اصل و قانون اين فن است ، چنان كه عقلا بر اين سخن گواهى دادهاند . . . » « 1 » « بعضى از نظريات فلسفى فارابى با معتقدات متشرّعين همآهنگى ندارد ، چنان كه ابن رشد و ابن ماجهء اندلسى دليل گرفتهاند كه ابو نصر هم به خلود نفس اعتقادى نداشته و نقل مىكنند كه وى در كتاب شرح اخلاق ارسطو گفته است : اعتقاد به خلود نفس و بقاى آن و اينكه سعادتى جز كمال عقلى بشر در همين دنيا موجود است ، سخن سستبنيان و از قبيل عقايد پيرزنان است . فارابى نتيجه علم ، و مقدمهء سعادت را اخلاق مىدانسته و براى عالمى كه اخلاق نداشته باشد هيچگونه كمال و بزرگى قايل نبوده است و در يكى از كتب خود مىگويد : تمامى سعادت به مكارم اخلاق است ، چنان كه ميوه ، متمم درخت است . باز گفته است : هركه علم او وسيلهء تهذيب اخلاق شده خوشبخت است . » « 2 » مقايسه فارابى با ديگر دانشمندان « ادوارد زاخائو در مقدمهاش بر « الاثار الباقيه بيرونى » از شدت علاقهاى كه به حق ، نسبت به بيرونى ابراز داشته ، داورى بسيار سختى دربارهء غزالى كرده است : « قرن چهارم ، نقطهء عطفى در تاريخ عقلى جهان اسلام است . استقرار مذهب تسنن ، در حدود سال 500 ، براى هميشه بر سرنوشت پژوهشهاى مستقل ، مهر خاتمه زد . بدون اشعرى و بدون غزالى ، امكان آن بود ، كه مسلمانان امّتى از گاليلهها و كپلرها و نيوتنها بوده باشند . » به حق بايد بگوييم كه ما هرگز اين داورى را نمىپذيريم ، نخست بدان جهت كه
--> ( 1 ) . لغتنامه دهخدا ، ابو سعد اثبات ، ص 904 . ( 2 ) . لغتنامه دخدا ، همان مجلد ، ص 903 .