مرتضى راوندى
154
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و فهم و تصور نيكو داشته باشد ، مطلب را زود درك كند و حافظهء خوبى داشته باشد و در عين زيركى و كاردانى بايد خوشزبان باشد و مطالب و مكنونات خود را به بهترين وجهى بيان كند . » « 1 » در پيرامون فلسفهء فارابى « در نظر فارابى موجودات به واجب و ممكن بخش مىشود ، همهء چيزها « ممكن » اند يعنى نيازمند به علّتى هستند كه آنها را از نيستى ، به هستى آورد . رديف « ممكن » ها بايد به موجودى برسد كه « واجب الوجود » باشد يعنى نيستى به دو راه نمىيابد ، او علت همه ممكنها و همانا خداست . خدا يك و مسلط است ، ذات خدا همانا هستى اوست و خردهاى ما از شناسايى او ناتوانند . خدا خير مطلق و جمال مطلق است و جهان از پرتو فيض او هستى يافته است . فارابى هستى يافتن جهان را بر بنياد « نظريهء فيض » توضيح مىدهد . براى روشن شدن موضوع بايد به سه نكتهء زير توجه داشت : 1 . تقسيم موجودات به واجب و ممكن و نشان دادن اينكه رديف ممكنها بايد به موجودى برسد كه به ذات « واجب » است . 2 . نكته ديگر اين است كه انديشيدن آفريننده است ، و تعقل بنياد فيض و ابداع است . 3 . نكته سوم اينكه از يك ، جز يك برنمىخيزد . با توجه به سه نكتهء بالا توضيح « نظريهء فيض » چنين است : تمام موجودات « ممكن » اند و فقط خداست كه واجب به ذات است . خدا « يك » و بسيط و در ذات او عقل و عاقل و معقول ، ( انديشه و انديشيده و انديشيدنى ) « يك » و همانند است . خدا خرد محض است و خود را مىانديشد ، از آنجا كه انديشيدن آفريننده است ، از انديشيدن « خدا » ، اولين معلول پديد مىآيد ؛ از آنجا كه خدا يك است ، بايد از او فقط يك چيز پديد آيد ؛ اولين معلول يا صادر اول همانا عقل است ؛ عقل ، هم به خدا و هم به خود مىانديشد . يعنى انديشيدن عقل است و دو جهت دارد : به خدا و به وجود . از اين دو ، عقل اول ، بنياد كثرت و بسيارى است . از انديشيدن عقل اول به خدا ، عقل دوم ، و از انديشيدن عقل اول به خود ، فلك و
--> ( 1 ) . همان ، صفحه 31 به بعد ( به اختصار ) .