مرتضى راوندى

138

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

روحانى ، دفاع كرده است و كتابى كه در رد ابو بكر حسين تمّار كه كتاب الطب الروحانى را نقض كرده بود نوشته و آن را به‌نام « كتاب فى نقض الطب الروحانى على بن التمّار » ناميده ، شاهد اين مطلب است : مقام رفيع خرد رازى فصل اول كتاب را در فضيلت و ستايش عقل قرار داده و گفته است : آفريدگار كه نامش بزرگ باد ، خرد را از آن به ما ارزانى داشت كه به مددش بتوانيم ، در اين دنيا و آن ديگر ، از همهء بهره‌هايى كه وصول و حصولش در طبع چون مايى به وديعت نهاده شده است بهره‌مند گرديم . خرد بزرگترين مواهب خدا بر ماست و هيچ‌چيز نيست كه در سودرسانى و بهره‌بخشى بر آن سرآيد . با خرد ، بر چارپايان برترى يافته‌ايم . . . با خرد بدانچه ما را برتر مىسازد و زندگانى ما را شيرين و گوارا مىكند ، دست مىيابيم و بر خواست و آرزوى خود مىرسيم ، به وساطت خرد است كه ساختن و به‌كار بردن كشتىها را دريافته‌ايم ، چنان كه بر سرزمينهاى دورمانده‌اى كه به‌وسيله درياها از يكديگر جدا شده‌اند و اصل گشته‌ايم . پزشكى با همه سودهايى كه براى تن دارد و تمام فنون ديگر كه به ما فايده مىرساند در پرتو خرد ، ما را حاصل آمده است . با خرد به امور غامض و چيزهايى كه از ما ، نهان و پوشيده بود پىبرده‌ايم . به شكل زمين و آسمان ، عظمت خورشيد و ماه و ديگر اختران و ابعاد و جنبشهاى آنان را دانسته‌ايم . . . بر روى هم خرد چيزى است كه بىآن وضع ما همانا وضع چهارپايان و كودكان و ديوانگان خواهد بود ، خرد است كه به‌وسيله آن افعال عقلى خود را پيش از آنكه بر حواس آشكار شوند تصور مىكنيم و از اين رهگذر آنها را چنان درمىيابيم كه گويى احساسشان كرده‌ايم ، سپس اين صورتها را در افعال حسّى خود نمايان مىكنيم و مطابقت آنها را با آنچه پيشتر تخيّل و صورتگرى كرده بوديم پديدار مىسازيم . چون خرد را چنين ارج و پايه و مايه و شكوهى است سزاوار است كه مقامش را به پستى نكشانيم ، از پايگاهش فرود نياوريم و آن را كه فرمانرواست فرمانبر نگردانيم سرور را بنده و فرادست را فرودست نسازيم بلكه . . . همواره بر آن تكيه زنيم ، كارهاى خود را موافق آن تدبير كنيم . . . هيچ‌گاه نبايد هوى را بر آن چيرگى دهيم . . . بايد هوى و هوس را رياضت دهيم . . . و مجبور و وادارش كنيم كه از امر و نهى خرد فرمان برد اگر چنين كنيم مقام و ارزش خرد بر ما هويدا مىشود و با تمام روشنايى خود ، ما را نورباران مىكند . » . . . نظير آنچه را كه رازى در برترى و ستايش